close
تبلیغات در اینترنت
فلسفه

تذکر خطاهای ذهنی فلسفه و عرفان به روش عقل، تفکیک و مناظره

جریان تفکیک یا مکتب تفکیک!؟ تذکراتی بر نوشتار "خطاهای ذهنی تفکیکیان1" نوشتار "خطاهای ذهنی تفکیکیان1" توسط وبلاگ borhannews.blogfa.com با نام مستعار ثقلین…

banner
جستجوگر پیشرفته



طبق وعده‌ای که به آقای امینی داده بودیم بعد از بیان برخی مقدمات، بالاخره به مرحله بررسی نظر آقای امینی در موضوع وحدت وجود هم رسیدیم. در این نوشتار با استفاده از نوشته‌های وبلاگ ایشان و کلمات خودشان در مناظره‌ای که با آقای میلانی داشتند به بررسی و نقد نظر خواهیم پرداخت.

 

وحدت وجود در نگاه آقای امینی!؟

 

همانطور که در نوشتارهای قبلی گذشت وحدت وجود از کلمات مشترک است و معانی متفاوتی دارد برخی از آن معانی درست و برخی دیگر نادرست است؛ اما آقای امینی به کدام یک از معانی وحدت وجود دلبستگی دارد؟

با مراجعه به کلمات و وبلاگ ایشان به این مطالب برمی‌خوریم:

1-"... چون عرفا می‌گویند تشکیک عامی فلاسفه می‌گویند تشکیک خاصی..."     بخش اول مناظره دقیقه 20 به بعد

2-"... خلط نکنید بین تشکیک عامی که مال عرفاست و تشکیک خاصی که مال فلاسفه است..."    بخش دوم مناظره دقیقه 15 به بعد

3-" تشكيك از مباحث مهم علم شريف منطق است (البته استاد اعتقاد دارند كسي كه منطق مناسب با حكمت صدرايي را نخواند نمي تواند فلسه صدرايي را متوجه شود) بحث تشكيك در مباحث عامه وجود در فلسفه كه موضوعاتشان مساوي با محمولاتشان است نقش كليدي دارد تشكيك عامي در كنار تشكيك خاصي از اقسام تشكيك است با اين تفاوت كه در تشكيك خاصي امتياز در همان نحو اشتراك است ولي در تشكيك عامي امتياز در عوارض مشخصه است لذا بازگشت تشكيك عامي در واقع به تواطء است اما نه كامل يعني تفاوت در ناحيه عوارض مشخصه موجود است اين نحو تشكيك همان پايه و اساس وحدت وجود است"     بخش نظرات ياداشت قسمت اول مناظره

4-"استاد در 10 دقيقه اول يكي از مهمترين مباحث علم عرفان يعني تشكيك عامي را پرسيدند و آقاي ميلاني جواب ندادند بعد كه با اصرار استاد مواجه شدند اشتباه غلط دادند و گفتند تشكيك عامي تشكيكي است كه عوام مي فهمند حال شما خود قضاوت كنيد كسي كه ابتدايي ترين و مهمترين سوال عرفاني را بلد نيست بارها استاد را متهم به كفر كردند"    بخش نظرات ياداشت قسمت اول مناظره

5- "ابتدا اقسام وحدت وجود را از کلمات نوريه حضرت استاد حسن زاده بيان مي کنم سپس اقسام وحدت شخصيه توضيح مي دهم فاقول و الله المستعان

تفسير اول از وحدت وجود
اول آنكه مراد از وحدت، وحدت شخصيه باشد و مقصود اين باشد كه حضرت واجب بالذات شخص واحد منحصر به فرد در وجود است و براى وجود و مفهوم هستى مصداق ديگرى نيست و موجودات بسيار از سماء و ارض و جماد و نبات و حيوان و نفس و عقل كه در عالم امكان مشهود هستند همه خيالات همان واجب الوجود مي‌‏باشند و در واقع چيز ديگر نيستند مانند آب دريا كه به صورت موجهاى گوناگون از بزرگ و كوچك و بلند و پست برمى آيد و در حقيقت شخص آب دريا و موجهاى آن يك حقيقت و يك فرد آب بيش نيست بلى كثرت موجها و هم را به گمراهى و ضلال برده و انسان خيال مى‌كند موج غير از آب است‏.

اين تفسير غلط محض و بيهوده است زيرا كه علاوه بر اين كه اين معنى منافى صريح شرع انور و كفر است و مرجع آن به انكار واجب بالذات و نفى مقام شامخ احديت است مخالف با قواعد عقليه است و همه اوضاع مسلمه در علم حكمت را كه عليت حق و معلوليت ممكنات و حاجت ممكن به واجب و سائر اوضاع علمى را بر هم ريخته و اساس خداپرستى و بندگى را منهدم مى‏نمايد و هم مخالف با حس است زيرا كه بطور محسوس مي‌‏دانيم و مى‏‌بينيم كه براى هر نوعى خواص و آثارى است كه در نوع ديگر نيست حتى در گياه اثر يك گياه كه سم است هلاك نمودن است، و اثر گياه‏ ديگر ترياق و معالجه سم است، همين طور در معادن و انواع مختلفه حيوان و عجائب احوال مختلفه آنها پس چطور شخص عاقل مى‏تواند انكار كثرت وجودات را در واقع نمايد و همه را يك شخص بداند.

تفسير دوم از وحدت وجود
دوم آن كه مراد از وحدت، وحدت سنخيه است نه وحدت شخصيه به اين بيان كه مراتب وجودات از واجب گرفته تا به ضعيف ترين ممكنات مثل جسم و هيولى در سنخ اصل حقيقت وجود متحد هستند و تفاوت در بزرگى درجه وجود و شئون وجود از علم و قدرت و حيوه و كوچكى مرتبه دارند و بشدت و ضعف و نقص و كمال در بهره داشتن از سنخ وجود تمايز و جدائى از هم دارند اين معنى را در كتب حكماء الهيين هم اشتراك معنوى وجود گويند، و هم وحدت سنخيه وجود خوانند و مشهور اين است كه طريقه فهلويين از حكماء عجم همين معنى بوده است و اين معنى چندان دور از قبول نيست و منافى امرى هم نيست بلكه به اعتقاد اكثر محققين بدون اين مبنى صدور معلول از علت ممكن نيست‏.

تفسير سوم از وحدت وجود
سوم آن كه مراد وحدت شخصيه وجود است ليكن نه مثل معنى اول كه كثرت وجودات و حقائق ممكنات را باطل و بيهوده بداند بلكه در عين اين كه وجود را واحد بالشخص دانسته كثرت و تعدد و اختلاف انواع و آثار آنان را هم محفوظ دانسته‏اند و گويند اين وحدت از غايت وسعت و احاطت منافات با كثرت واقعيه ندارد كه وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت مى‏باشد و تمثيل كنند اين معنى را به نفس ناطقه انسان كه واحد شخصى است زيرا كه مسلما هر فردى يك شخص بيش نيست و ليكن در عين حال با قواى نفس از ظاهره و باطنه از مشاعر و مدارك و از قواى طبيعيه از هاضمه و ناميه و مولده متحد مى‏باشد كه نفس عين قواى خود و قوى عين نفس ناطقه هستند و اين معنى را حكيم نحرير الهى صدرالدين محمد شيرازى در مبحث علت و معلول از اسفار اختيار نموده و مخصوصا متعرض ابطال معنى اول غلط وحدت وجود كه ذكر نموديم گرديده است‏.

مقصود اين است كه صاحب اين قول يعنى معنى سوم از وحدت وجود بطوريكه دانسته شد عقيده دارد كه اين معنى صحيح و مطابق برهان و ذوق‏ است و منافى امرى نيست و العلم عندالله سبحانه‏

تفسير چهارم از وحدت وجود
تفسير چهارم آن كه مراد از وحدت وجود، وحدت در نظر مردم آگاه و بيدار است كه از خوابگاه طبيعت و نفس و هوى بيدار شده به عوالم كثرت و تعينات بيشمار عالم امكان وقعى نگذارده اعتنائى ندارد توضيح اين معنى آنست كه بدون شبهه و ترديد كثرت و تعدد و اختلاف انواع و اصناف و افراد را همه مى‌‏دانيم و مى‌بينيم و از طرفى هم حضرت حق عز اسمه در ايجاد و تكوين ممكنات مختلفه به علم و قدرت و اراده و حيوه ظهور در همين انواع ممكنات فرموده و تجلى نموده تجلى متكلم فصيح و بليغ در كلام و سخن خود كه در نهايت فصاحت و بلاغت اداء نمايد و مانند كسى كه نشسته و چندين قسم آئينه در اطراف خود نهاده و در همه آنها ظهور نموده است و ليكن آيينه ها در جنس مختلف باشند و هر كدام صورت شخص را به نوعى از كوچكى و بزرگى و صفاء و كدرت ظاهر نمايند، پس آنچه از متكلم در كلام خود و از شخص در آئينه هويدا است ظهور او است نه وجود او و نه حلول در آئينه و نه اتحاد با آئينه‏ و اين هم بديهى است كه هر گاه شخص ديگرى به اين مظاهر و مرائى مختلفه نظر نمايد هم صورت شخص اول را مختلف در آئينه مى‌‏بيند و هم جنس و شكل و مقدار آئينه را مى‏‌بيند حال اگر از غايت علاقه و توجه به صاحب صورتهاى مختلفه از اين همه صور مختلفه فقط توجه تام به اصل صاحب آنها معطوف شد و كوچكى و بزرگى صور كه مناط اختلاف و كثرت بودند به نظر نيامد و جسم و شكل آينه هم در نظر نمودار نگرديد و از تمام خصوصيات سخن و كلام از لطافت و بلاغت و فصاحت آن فقط قدرت گوينده و لطافت روح و ذوق طرح ريزى سخن را ديد و از جميع صور متعدده مرائى و آئينه ها همان شخص عاكس را مشاهده نمود اين معنى را وحدت وجود در نظر و فناء فى الصوره گويند."    بخش نظرات ياداشت جلسه پنجم و ششم شرح کتاب سرح العيون

6- این وبلاگ در بخش دیگری می‌نویسد:

"برادرم آقاي ناصر باتوجه به مباحث ارايه شده مشخص مي شود بحث در قسم سوم و چهارم است در واقع وحدت شخصي مورد توجه مکتب صدرالمتالهين (رضوان الله تعالي عليه) و عرفاء در اصل تشيک مشرکند و تفاوت در عامي و يا خاصي بودن تشکيک است يعني ايشان قائل به تشکيک خاصي و عرفاء قائل به تشکيک عامي هستند توضيح تشکيک خاصي و عامي همان است که استاد در قسمت سوم و چهارم از اقسام وحدت وجود فرمودند طلب کنيد در واقع نوع چهارم نيز وحدت شخصيه است و لو اينکه نام آن فناء در مرآت است فتبصر از اين ساده تر نمي توان وحدت شخصيه را توضيح داد جهت روشنتر شدن بحث به کتاب عبوديت ما مراجعه فرماييد موفق باشيد"        بخش نظرات ياداشت جلسه پنجم و ششم شرح کتاب سرح العيون

 

 

بررسی و نقد وحدت وجود در نگاه آقای امینی

1-آقای امینی ظاهرا ادعای شاگردی استاد حسن زاده را دارد ولی آنچه از مطالب وبلاگ و مناظره بر می‌آید ایشان نه تنها هنوز درک درستی از نظر استاد حسن زاده ندارد (نظر استاد حسن زاده در کتاب‌های متعدد بخصوص ممد الهمم ایشان به وضوح آمده است و ما هم در نوشتار قبلی برخی تصریحات ایشان را آوردیم) بلکه حتی از الفاظ به کار برده در مناظره درک صحیحی ندارد.

آقای امینی با عوض کردن معنای کلمات، یا ضعف علمی شدید خود را نمایان می‌کند یا این که سعی دارد طرحی نو دراندازد و آن را به اسم عرفای وحدت وجودی تمام کند؛ و هر دو این روش‌ها در نظر اهل تحقیق کاری ناپسند است. به نظر می‌رسد ایشان بر اساس حسن ظنی که به اساتید عرفان دارد سعی کرده است برای خود یک عرفان جدید ولی با پایه‌های صحیح سامان دهد و آن را هم به استاد حسن زاده منسوب کند.

2- گذشت که آقای امینی می‌گوید:

"... چون عرفا می‌گویند تشکیک عامی فلاسفه می‌گویند تشکیک خاصی..."

و "... خلط نکنید بین تشکیک عامی که مال عرفاست و تشکیک خاصی که مال فلاسفه است..."

سوال: آیا آقای امینی معنای تشکیک عامی را نمی‌داند و آن را به عرفا منتسب می‌کند!؟ یا این که معنای آن را می‌داند ولی سعی دارد معنای آن را عوض کند!؟

توجه: کسانی که مختصری در وادی این مباحث وارد شده‌اند به خوبی می‌دانند که تشکیک عامی هرگز به عرفا ربطی ندارد به برخی نوشته‌ها در این مورد توجه شود:

الف- فرهنگ معارف اسلامى    ج‏1  ص  527 

تَشْكيكِ خاصّ‏

- (اصطلاح فلسفى) تشكيك را در موردى خاصى ميگويند كه ما به الاختلاف در آن عين ما به الاتحاد باشد و اختلاف در مراتب ذات باشد نه بامور زائده بر ذات.

تَشْكيك عامى‏

- (اصطلاح فلسفى) تشكيك را در موردى عامى گويند كه ما به الاختلاف در آن غير ما به الاتحاد باشد و در حقيقت تشكيك بامور زائد بر ذات باشد از قبيل عوارض و قوابل.

 

ب- درباره اينكه راز اختلاف در صدق مفاهيم مشكك چيست و اينكه آيا مفاهيم ماهوى هم بالذات قابل تشكيك هستند يا نه و اصولا چند نوع تشكيك وجود دارد بحثهايى انجام گرفته است و قائلين به اصالت ماهيت چند نوع تشكيك از قبيل تشكيك در كم و زيادى مانند طول را در كميتها و تشكيك در ضعف و شدت مانند رنگ را در كيفيتها پذيرفته‏اند ولى قائلين به اصالت وجود تشكيك در ماهيت را بالعرض مى‏دانند و مرجع اين اختلافات را اختلاف در وجود معرفى مى‏كنند.

افزون بر اين مرحوم صدر المتالهين و پيروان حكمت متعاليه اينگونه تشكيكات را تشكيك عامى مى‏نامند و براى حقيقت عينى وجود تشكيك ديگرى قائل هستند كه آن را تشكيك خاصى مى‏خوانند و ويژگى آن اين است كه دو مصداق وجود مستقل از يكديگر نباشند بلكه يكى از مراتب ديگرى به شمار آيد بعضى ديگر از عارف مشربان اقسام ديگرى را نيز براى تشكيك در وجود ذكر كرده‏اند كه نيازى به بيان آنها نيست

آموزش‏فلسفه، چاپ 1366، ج‏1، ص 322    

آموزش‏فلسفه، چاپ 1378، ج‏1، ص 368 

 

ج- ... تشکیک عامی است که مشاء بدان رفته‌اند ...    وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، چاپ 1383 ، ص 62

 

د- تشکیک عامی تشکیک در کم و کیف است ولی تشکیک خاصی تشکیک در حقیقت عین وجود است     اصطلاحات فلسفی و تفاوت آن‌ها با یکدیگر، چاپ سال 1381، ص 76

 

3- آقای امینی از یک طرف ادعای عرفان شیعی را دارد و از طرف دیگر ادعای عرفان وحدت وجودی دارد.

سوالات:

الف- آیا آقای امینی می‌داند که عرفان وحدت وجود اطلاقی بر اساس اصالت وجود شکل می‌گیرد!؟

ب- آیا آقای امینی می‌داند که اصالت وجود ملازم با تشبیه است ولی متون شیعی از تشبیه نهی اکید کرده‌اند!؟

ج- آیا همین اطلاعات کم موجب نشده است که ایشان با تحریف کلمات، سعی در جمع بین این دو مسلک متناقض بنماید!؟

 

4- آنچه را آقای امینی در اقسام وحدت وجود از کلمات استاد حسن زاده بيان کرده است کلام علامه رفيعى قزوينى است (نه کلام خود ایشان) که در کتاب وحدت از دیدگاه عارف و حکیم، (ص 37) آمده است و اول آن چنین است:

"در اين وجيزه به نقل مقالتى بفارسى از حضرت استادم علامه متاله آيه الله حاج ميرزا سيد ابوالحسن رفيعى قزوينى رفع‏ الله تعالى درجاته كه مخطوط آن در نزد نويسنده محفوظ است مزيدا للاستبصار تبرك می‌‏جوييم:

سخن در بيان مراد از وحدت وجود به قلم حكيم متاله آيه الله رفيعى قزوینی (قدس سره)..."

 

توجه: در رابطه با کلام علامه رفيعى قزوينى مباحث دقیقی وجود دارد که در صورت لزوم وارد خواهیم شد.

سوال: آیا آقای امینی نظر چهارم در کلام علامه رفيعى قزوينى را به عنوان معنای وحدت وجود قبول دارد؟ یا معانی دیگر از وحدت وجود را (که ما در نوشتارهای قبلی بیان کردیم) قبول دارد؟

خلاصه: آقای امینی از چه معنایی از وحدت وجود دفاع می‌کند و آن را عرفان شیعی می‌نامد؟؟؟

 

سخن پایانی:

ادامه بحث با آقای امینی مبتنی بر اتخاذ مبناست لذا ما منتظر جواب ایشان خواهیم ماند تا تصریح به موضع خود کند تا بحث به صورت کاملا علمی پیش برده شود و خطاهای ذهنی متعدد ایشان و وحدت وجود اطلاقی‌ها نشان داده شود.

توجه: آقای امینی قبلا آمادگی خود برای مناظره را اعلام کرده بودند ولی به عللی با رفتارهای نامتعارف وبلاگ‌شان نشان دادند که اهل مشاجره و مجادله هستند نه بحث علمی؛ لذا ما ضمن انتشار نوشتاری به نام "مناظره یا مشاجره!؟" تصمیم خود برای مناظره کتبی اینترنتی را اعلام کردیم و حال بعد از انتشار مقدمات لازم برای ورود به بحث، طبق وعده به مناظره کتبی وارد شده‌ایم. اگر آقای امینی به مطالب ما جواب دهند بحث ادامه پیدا خواهد کرد والا فلا. دلیل آن هم واضح است یا آقای امینی بعد از تذکرات ما متوجه اشکالات خود شده و آن‌ها را اصلاح خواهد کرد که مطلوب ماست؛ والا باید برای ادامه مباحث موضع دقیق خود را اعلام کند تا بحث‌ها بر اساس مبنای ایشان به صورت کاملا علمی پیش برود.

تذکر: اگر آقای امینی از بازی دادن دیگران دست بردارد و بخواهد شماره تلفن را اعلام کند و مناظره حضوری برگزار شود، باز هم ما باید مطمئن شویم که ایشان از نظر علمی شانیت لازم را داراست؛ کلمات قبلی ایشان نشان از ضعف شدید علمی دارد و این نشان از عدم شانیت برای ورود به بحث‌های کاملا تخصصی است؛ مگر این که گذشته‌ها اصلاح شود.


:: امتیاز: نتیجه : 12 امتیاز توسط 12 نفر مجموع امتیاز : 42

:: بازدید : 260
:: ارسال شده در: وحدت وجود ,

نویسنده
نویسنده : کریم حکیمی فرد
تاریخ : [سه شنبه 09 مهر 1392 ] [ 10:23]
تاریخ

‏ وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 توصیف 5

وحدت وجود در کتاب ممد الهمم

 

کتاب ممد الهمم (ص 38) می‌نویسد:

"بحثى در وحدت وجود

حال گفتارى چند از اساتيد فن در بيان وحدت وجود مى‏آوريم كه هم در توضيح آن چه گذشته است و هم براى مباحث آتيه جدا مفيد و لازم است، پس گوييم:

آن چه جهان را فرا گرفته نيست مگر وجود و به مثل، همان طور كه در مبحث علم فرمودند چون علم تعلق به معلوم گيرد خداى را عليم گويند و چون تعلق به مراد گيرد مريدش خوانند و چون تعلق به مبصر گيرد بصيرش خوانند و چون تعلق به مسموع گيرد سميعش خوانند و همچنين در ديگر صفات، كه يك صفت بيش نباشد و متعلقاتش بسيار است. همچنين است در اين مبحث كه گوييم به قول عارفى:

         مشو أحول، مسمى جز يكى نيست             اگر چه ما بسى اسماء نهاديم‏

 آرى:

         از كران أزلي تا به كران ابدى             درج در كسوت يك پيرهنش ساخته‏اند

 اينك براى تبيين مراد، گفتارى از نسفى در كشف الحقائق و سپس بيانى از حكيم سبزوارى در جامع الاسرار مى‏آوريم. نسفى گويد:

ما دام كه اسم خداى باقى است و اسم تو هم باقى است، بدين سبب اثبات وجود خداى مى‏كنيم و اثبات وجود خود هم مى‏كنيم و خدا را مى‏شناسى، خود را هم مى‏شناسى و در مقام شركى و از مقام وحدت دورى. اين معرفت و شناخت تو جز غرور و پندار نيست و اين سخن، تو را جز به مثالى معلوم نشود. مثلا تا دست عزيز، عزيز را اسمى مى‏داند و خود را هم اسمى مى‏داند بدين سبب عزيز را غير خود مى‏داند و خود را غير عزيز مى‏شناسد. عزيز را ندانسته است و خود را نشناخته كه اگر دست عزيز خود را دانسته بودى و عزيز را شناخته بودى بيقين بدانستى كه عزيز موجود است و بغير عزيز چيزى موجود نيست كه اگر دست عزيز را دو وجود باشد عزيز را دو وجود لازم آيد و اين محال است. زيرا وجود عزيز يكى بيش نيست و امكان ندارد كه دو باشد پس دست عزيز را بغير عزيز وجود نباشد. پس بنا بر اين اسم سر و اسم پاى و اسم دست و اسم روى و اسم جسم و اسم روح، اسماء مراتب عزيز باشند و عزيز اسم جامع باشد. اين چنين كه مراتب اسامى خود را دانستى، اسامى وجود را نيز همچنين مى‏دان كه «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» كه «إنّ الله خلق آدم على صورته» بدان كه اگر كسى از موم صد چيز بسازد و به ضرورت صد شكل و صد اسم پيدا آيد و در هر شكلى چندين اسامى ديگر باشد (شكل شير ساختيم در شكل شير چندين اسم است مانند سر و گوش) اما عاقل داند كه بغير موم چيز ديگر موجود نيست و اين جمله اسامى كه پيدا آمده، اسامى موم است، كه موم بود كه به جهات مختلف و به اضافات و اعتبارات آمده است.

         به هر رنگى كه خواهى جامه مى‏پوش             كه من آن قد رعنا مى‏شناسم‏

 بدان كه خلق يك صفت است از صفات اين وجود و حيات يك صفت است از صفات اين وجود و علم يك صفت است از صفات اين وجود و ارادت و قدرت، و جمله صفات را اين چنين مى‏دان. و سماء يك صورت است از صور اين وجود و ارض يك صورت است از صور اين وجود و جماد يك صورت است از صور اين وجود و نبات و حيوان، و جمله صور را اين چنين مى‏دان و الله اسم مجموع است و جامع جمله صور و صفات اين وجود است.

اين است معنى لا اله الا الله و اين سخن، تو را جز به مثالى معلوم نشود. مثلا در من كه عزيزم، حيات يك صفت است از صفات من و سمع يك صفت‏ است از صفات من و بصر يك صفت است از صفات من و طب و حكمت و جمله صفات را اين چنين مى‏دان، و سر يك صورت است از صور من و پاى يك صورت است از صور من و روى و پشت و جمله صور را همچنين مى‏دان، و عزيز اسم مجموع است و جامع جمله صور و صفات من است. پس عزيز نيست الّا جمله. اين است معنى «إنّ الله تعالى خلق آدم على صورته» و اين است معنى «من عرف نفسه فقد عرف ربّه».

         حديث عاشقان اين بد سنايى             سخن كوتاه شد الله أكبر

 يافت آن كه يافت و نيافت آن كه نيافت بدان كه اگر اين وجود به چراغ نسبت كنند اين چراغ را مشكات از خود است و زجاجه از خود است و روغن از خود و نار از خود و اگر اين وجود را به درخت نسبت كنند اين درخت را زمين از خود است و آب از خود و آفتاب از خود و تخم از خود و ميوه از خود است و مغز و باغبان و روغن از خود و خورنده از خود است و اگر اين وجود را به انسان تشبيه كنند اين انسان را قالب از خود است و روح از خود و عقل از خود و علم از خود و جبرئيل از خود و كتاب از خود و كلام از خود و رسول از خود و نبى از خود و امت از خود و اقرار از خود و انكار از خود است و عاشق و معشوق از خود و دوزخ از خود و بهشت از خود است و آن عزيز«1» از سرّ همين نظر گفته:

         جهان را بلندىّ و پستى تويى             ندانم چه‏اى هر چه هستى تويى«2»

 اما كلام مرحوم سبزوارى:

         داد جارويى به دستم آن نگار             گفت از اين دريا برانگيزان غبار

 مراد از جارو «لا» ى نافيه است. (سنايى گويد: لا، نهنگى است كائنات آشام) در لا اله الا الله، و نگار، اهل ذكر كه به طلاب حق ذكر مى‏دهند، شرط است كه از درياى وجود بلا تشبيه غبار امكان را بروبد كه امكان لا ضرورت است و موصوفش ماهيات و تعينات كه عدمى‏اند و مباد كه به وجودى بما هو موجود بر زند كه وجود از صقع وجوب است چه حيثيت امتناع، عدم است اين است‏ كه گويد:

         عارف حق شناس را بايد             كه به هر سو كه ديده بگشايد

             در حوائج خداى را بيند             جز شهود خداى نگزيند

 و اين است كه همه موجودات مدعى الوهيتند، همه در اثبات الوهيت الله مقهور است و اينكه بعض عرفا گفته‏اند موجودى نيست كه پرستيده نشده باشد از براى مشركى و اختصاص ندارد به آفتاب يا آتش يا گوساله سامرى و غيرها كاذب نيست مصدق اين معنى اين است كه خود پرست بدتر است از بت پرست و خود پرستان و تعين پرستان بى‏شمارند أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ الله الْواحِدُ الْقَهَّارُ (يوسف: 39)."


:: امتیاز: نتیجه : 6 امتیاز توسط 6 نفر مجموع امتیاز : 28

:: بازدید : 214
:: ارسال شده در: وحدت وجود ,

نویسنده
نویسنده : کریم حکیمی فرد
تاریخ : [دوشنبه 08 مهر 1392 ] [ 7:45]
تاریخ

‏ وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 توصیف 4

تلخیص معانی وحدت وجود

 

تلخیص معانی وحدت وجود :

برای وحدت وجود حداقل چهار معنا وجود دارد قبل از هر بحثی مدافعان وحدت وجود مثل آقای امینی و ثقلین باید مشخص کنند که از چه معنایی از وحدت وجود دفاع می‌کنند؟

1-وحدت وجود حکمی: وحدت شهود - وجود قیاسی

2- وحدت وجود تشکیکی = وحدت وجود سنخی: تشکیک در وجودات

3- وحدت وجود اطلاقی = وحدت وجود شخصی تشکیکی: تشکیک در تجلیات و مظاهر

4-وحدت وجود شخصی سرابی: کثرات سراب هستند

توجه: آقای بهجت مدافع وحدت وجود حکمی است و ما هم اکثر عرفا را (ولو از باب حمل به صحت) مدافع این نظر می‌دانیم مگر خلاف آن ثابت شود. این نظر نه تنها مشکلی ندارد بلکه توصیه اکید دین همین است.

اما هر سه نظریه دیگر دچار مشکلات عدیده هستند. نظریه وحدت وجود شخصی سرابی را خود مدافعان عرفان هم نادرست می‌دانند و صدرا آن را به جهله صوفیه نسبت می‌دهد.

فلاسفه صدرایی عموما از نظریه وحدت وجود تشکیکی دفاع می‌کنند و صدراییان عرفانی و عرفا هم مدافع نظریه وحدت وجود اطلاقی هستند.

تذکر: نظرات دیگری در وحدت وجود موجود است ولی در حال حاضر نیازی به ذکر نبود اگر در آینده ضرورتی پیش آید معانی دیگر تذکر داده خواهند شد.

تذکر: وحدت وجود اطلاقی می‌تواند حداقل سه نوع تصور داشته باشد ولی برای شروع بحث به همین مقدار اکتفا می‌شود.

 

منتظر جواب آقایان مدافع وحدت وجود مثل آقایان امینی و ثقلین (بی نام) و ... خواهیم ماند.


:: امتیاز: نتیجه : 6 امتیاز توسط 6 نفر مجموع امتیاز : 27

:: بازدید : 209
:: ارسال شده در: وحدت وجود ,

نویسنده
نویسنده : کریم حکیمی فرد
تاریخ : [یکشنبه 07 مهر 1392 ] [ 5:59]
تاریخ

وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 توصیف 3

وحدت وجود در نگاه علامه رفيعى قزوينى

 

"سخن در وحدت وجود و بيان مراد و معنى از اين كلمه بطورى كه مطابق عقل و ذوق و شرع انور است:

بدان كه اين كلمه در بين اهل عرفان و حكمت الهى بسيار شايع و متداول است و در اكثر كتب اهل معقول در مواردى مسطور می‌‏باشد و در تفسير آن چهار معنى متصور است به ترتيبى كه خواهيم بيان نمود.

اول آنكه مراد از وحدت، وحدت شخصيه باشد و مقصود اين باشد كه حضرت واجب بالذات شخص واحد منحصر به فرد در وجود است و براى وجود و مفهوم هستى مصداق ديگرى نيست و موجودات بسيار از سماء و ارض و جماد و نبات و حيوان و نفس و عقل كه در عالم امكان مشهود هستند همه خيالات همان واجب الوجود می‌‏باشند و در واقع چيز ديگر نيستند مانند آب دريا كه به صورت موجهاى گوناگون از بزرگ و كوچك و بلند و پست برمى آيد و در حقيقت شخص آب دريا و موجهاى آن يك حقيقت و يك فرد آب بيش نيست بلى كثرت موجها و هم را به گمراهى و ضلال برده و انسان خيال مى‌كند موج غير از آب است‏.

اين تفسير غلط محض و بيهوده است زيرا كه علاوه بر اين كه اين معنى منافى صريح شرع انور و كفر است و مرجع آن به انكار واجب بالذات و نفى مقام شامخ احديت است مخالف با قواعد عقليه است و همه اوضاع مسلمه در علم حكمت را كه عليت حق و معلوليت ممكنات و حاجت ممكن به واجب و سائر اوضاع علمى را بر هم ريخته و اساس خداپرستى و بندگى را منهدم مى‏نمايد و هم مخالف با حس است زيرا كه بطور محسوس می‌‏دانيم و مى‏‌بينيم كه براى هر نوعى خواص و آثارى است كه در نوع ديگر نيست حتى در گياه اثر يك گياه كه سم است هلاك نمودن است، و اثر گياه‏ ديگر ترياق و معالجه سم است، همين طور در معادن و انواع مختلفه حيوان و عجائب احوال مختلفه آنها پس چطور شخص عاقل مى‏تواند انكار كثرت وجودات را در واقع نمايد و همه را يك شخص بداند.

دوم آن كه مراد از وحدت، وحدت سنخيه است نه وحدت شخصيه به اين بيان كه مراتب وجودات از واجب گرفته تا به ضعيف ترين ممكنات مثل جسم و هيولى در سنخ اصل حقيقت وجود متحد هستند و تفاوت در بزرگى درجه وجود و شئون وجود از علم و قدرت و حيوه و كوچكى مرتبه دارند و بشدت و ضعف و نقص و كمال در بهره داشتن از سنخ وجود تمايز و جدائى از هم دارند اين معنى را در كتب حكماء الهيين هم اشتراك معنوى وجود گويند، و هم وحدت سنخيه وجود خوانند و مشهور اين است كه طريقه فهلويين از حكماء عجم همين معنى بوده است و اين معنى چندان دور از قبول نيست و منافى امرى هم نيست بلكه به اعتقاد اكثر محققين بدون اين مبنى صدور معلول از علت ممكن نيست‏.

سوم آن كه مراد وحدت شخصيه وجود است ليكن نه مثل معنى اول كه كثرت وجودات و حقائق ممكنات را باطل و بيهوده بداند بلكه در عين اين كه وجود را واحد بالشخص دانسته كثرت و تعدد و اختلاف انواع و آثار آنان را هم محفوظ دانسته‏اند و گويند اين وحدت از غايت وسعت و احاطت منافات با كثرت واقعيه ندارد كه وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت مى‏باشد و تمثيل كنند اين معنى را به نفس ناطقه انسان كه واحد شخصى است زيرا كه مسلما هر فردى يك شخص بيش نيست و ليكن در عين حال با قواى نفس از ظاهره و باطنه از مشاعر و مدارك و از قواى طبيعيه از هاضمه و ناميه و مولده متحد مى‏باشد كه نفس عين قواى خود و قوى عين نفس ناطقه هستند و اين معنى را حكيم نحرير الهى صدرالدين محمد شيرازى در مبحث علت و معلول از اسفار اختيار نموده و مخصوصا متعرض ابطال معنى اول غلط وحدت وجود كه ذكر نموديم گرديده است‏.

مقصود اين است كه صاحب اين قول يعنى معنى سوم از وحدت وجود بطوريكه دانسته شد عقيده دارد كه اين معنى صحيح و مطابق برهان و ذوق‏ است و منافى امرى نيست و العلم عندالله سبحانه‏

تفسير چهارم آن كه مراد از وحدت وجود، وحدت در نظر مردم آگاه و بيدار است كه از خوابگاه طبيعت و نفس و هوى بيدار شده به عوالم كثرت و تعينات بيشمار عالم امكان وقعى نگذارده اعتنائى ندارد

توضيح اين معنى آنست كه بدون شبهه و ترديد كثرت و تعدد و اختلاف انواع و اصناف و افراد را همه مى‌‏دانيم و مى‌بينيم و از طرفى هم حضرت حق عز اسمه در ايجاد و تكوين ممكنات مختلفه به علم و قدرت و اراده و حيوه ظهور در همين انواع ممكنات فرموده و تجلى نموده تجلى متكلم فصيح و بليغ در كلام و سخن خود كه در نهايت فصاحت و بلاغت اداء نمايد و مانند كسى كه نشسته و چندين قسم آئينه در اطراف خود نهاده و در همه آنها ظهور نموده است و ليكن آيينه ها در جنس مختلف باشند و هر كدام صورت شخص را به نوعى از كوچكى و بزرگى و صفاء و كدرت ظاهر نمايند، پس آنچه از متكلم در كلام خود و از شخص در آئينه هويدا است ظهور او است نه وجود او و نه حلول در آئينه و نه اتحاد با آئينه‏ و اين هم بديهى است كه هر گاه شخص ديگرى به اين مظاهر و مرائى مختلفه نظر نمايد هم صورت شخص اول را مختلف در آئينه مى‌‏بيند و هم جنس و شكل و مقدار آئينه را مى‏‌بيند حال اگر از غايت علاقه و توجه به صاحب صورتهاى مختلفه از اين همه صور مختلفه فقط توجه تام به اصل صاحب آنها معطوف شد و كوچكى و بزرگى صور كه مناط اختلاف و كثرت بودند به نظر نيامد و جسم و شكل آينه هم در نظر نمودار نگرديد و از تمام خصوصيات سخن و كلام از لطافت و بلاغت و فصاحت آن فقط قدرت گوينده و لطافت روح و ذوق طرح ريزى سخن را ديد و از جميع صور متعدده مرائى و آئينه ها همان شخص عاكس را مشاهده نمود اين معنى را وحدت وجود در نظر و فناء فى الصوره گويند.

و از اينجا معلوم شد كه معنى صحيح و خالى از همه اشكال و شبهه در تفسير وحدت وجود معنى چهارم است كه موحد حقيقى از تمام اعيان ممكنات و حقايق وجودات امكانيه فقط ظهور قدرت و صفات كماليه را ديد و جهات‏ خلقيه خود اشياء ممكنات را در نظر نگرفت و در اين نظر است كه آسمان و زمين بهم متصل، و بر و بحر بهم مرتبط، و فصل بين اشياء در نظر برخيزد و عارف به حق در توحيد خالص خود اضافات را اسقاط نموده به جز حق و صفات او در نظر نياورد اين معنى وحدت وجود و فناء فى الله است و در شرع مطهر كه اخلاص در عبادت شرط است مقدمه حصول به اين مقام است كه تمرين به اين اخلاص شخص را مستعد از براى وصول به خوض لجه عرفان كه معنى چهارم است مى‏نمايد و اين مقدار از سخن در اين مقام كافى است و جامع همه مزاياى مطلب است"


:: امتیاز: نتیجه : 6 امتیاز توسط 6 نفر مجموع امتیاز : 16

:: بازدید : 213
:: ارسال شده در: وحدت وجود ,

نویسنده
نویسنده : کریم حکیمی فرد
تاریخ : [شنبه 06 مهر 1392 ] [ 5:25]
تاریخ

‏وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 توصیف 2

وحدت وجود در نگاه شهيد مطهرى 2

 

شهید مطهری در جای دیگر (مجموعه ‏آثار استاد شهيد مطهرى  ج‏9، ص185) چنین می‌نویسد:

"عقايد و اقوال درباره وحدت وجود

پس از آنكه تاريخچه اين مسأله را ذكر كرديم، اكنون ببينيم اصلا در باب وحدت وجود چه اقوال و عقايدى هست «2». در باب وحدت و كثرت وجود سه چهار نظريه وجود دارد:

1. يك نظريه همان نظريه‏اى است كه گفتيم بهتر است آن را «وحدت شهود» بناميم نه وحدت وجود؛ و اگر نگوييم كه مقصود از وحدت وجود در كلمات عرفاى دست اول وحدت شهود بوده است بايد بگوييم كه مقصود از وحدت وجود در كلمات عرفاى دست دوم و حتى مثل قشيرى همين وحدت شهود بوده است. حتى قشيرى ابا دارد از اينكه بگويد عرفاى قبل از او مقصودشان از وحدت وجود، وحدت حقيقت وجود بوده است. او اصرار دارد كه نه، عرفاى قبل هم اگر وحدت مى‏گفته‏اند مقصودشان وحدت مشهود بوده نه وحدت حقيقت وجود. سعدى هم يك وحدت وجودى در بوستان دارد كه بايد آن را وحدت شهود يا وحدت مشهود ناميد و آن اين است كه مى‏گويد:

         ره عقل جز پيچ در پيچ نيست             بر عارفان جز خدا هيچ نيست‏

             توان گفتن اين با حقايق شناس             ولى خرده گيرند اهل قياس‏

             كه پس آسمان و زمين چيستند             بنى آدم و ديو و دد كيستند

 بعد مى‏گويد:

         پسنديده بگزيده‏اى هوشمند             جوابت بگويم گر آيد پسند

             كه هامون و دريا و كوه و فلك             پرى، آدميزاد و ديو و ملك‏

             همه هر چه هستند از آن كمترند             كه با هستى‏اش نام هستى برند

 اين معنايش اين است كه متناهى در برابر نامتناهى قابل نيست و قابل مقايسه نيست؛ اگر او موجود است پس اينها موجود نيستند. ولى اين، نفى واقعى هستى اينها نيست.

حرف سعدى اين است كه:

         همه هر چه هستند از آن كمترند             كه با هستى‏اش نام هستى برند

2. نظريه ديگر نظريه كثرت وجود است، كثرت مطلق؛ كثرت مطلق به معناى اينكه به عدد موجودات، «وجود» وجود دارد بدون آنكه كوچكترين سنخيت و اشتراكى ميان وجودى و وجودى باشد. مسأله اشتراك، مال ماهيات است؛ فقط ماهيات‏اند كه قابل دسته بندى و جاى گرفتن در يك مقوله و اين جور حرفها هستند، اما هر حقيقت وجودى به تمام ذات يك حقيقتى است مغاير با هر حقيقت ديگر. هر ذره‏اى در عالم وجودى دارد كه با تمام ذات مغاير است با وجودى كه ذره ديگر دارد. هيچ سنخيتى ميان وجودى و وجودى نيست.

البته اين مطلب به اين صراحت در سخن هيچ حكيمى نيامده است، ولى ملا صدرا و امثال او از بعضى حرفهاى مشّائين چنين استنباطى كرده‏اند و ما قبلا گفتيم كه چون مسأله اصالت وجود در سخنان آنها مطرح نبوده قهرا اين مسأله نمى‏توانسته است به اين شكل مطرح باشد. اما بالاخره اين مسأله فعلا به نام مشّائين سكّه خورده و به نام آنها به ثبت رسيده است؛ يعنى گفته مى‏شود كه مشّائين قائل به كثرت وجود هستند، كثرتى كه ميان هر وجودى با وجود ديگر كوچكترين سنخيتى وجود ندارد. حاجى هم مى‏گويد: «و عند مشّائيّة حقايق تباينت» يعنى مشّائين معتقدند كه هر وجودى حقيقتى است كه به تمام ذات مغاير است با وجود ديگر «1». پس اين هم يك نظريه، كه مى‏شود «نظريه كثرت».

3. نظريه ديگر در باب وحدت وجود همان نظريه عرفاست. عرفا قائل به وحدت وجود هستند بدون اينكه هيچ كثرتى در حقيقت وجود قائل باشند؛ يعنى مى‏گويند وجود يك واحد محض است بدون اينكه هيچ كثرتى در آن راه يافته باشد كه اين قهرا مساوى است با وجوب بالذات؛ زيرا حقيقت وجود مساوى است با وجوب ذاتى و قهرا مساوى است با ذات حق، پس به تمام معنى «ليس في الدار غيره ديّار» است «2». اين است كه اگر خيلى ارفاق كنند عالم را به عنوان يك مظهر و يك چيزى كه حقيقت حق در او ظهور دارد مى‏دانند، نه ذاتى كه بتواند ظاهر باشد، كه اين حرفها ديگر از محيى الدين به اين طرف است با آن صراحت كه مى‏گويد: «العالم غائب ما ظهر قطّ و اللّه تعالى ظاهر ما غاب قطّ» آنچه كه غيبت است مربوط به عالم است و آنچه ظهور است مربوط به ذات حق است. البته يك فيلسوف با عقل فلسفى هرگز زير بار اين حرف نمى‏رود، يعنى نمى‏تواند كثرات محسوس را بكلى نفى كند و بگويد اساسا چنين كثرتى وجود ندارد، و بعد هم قهرا بايد بگويد ماده وجود ندارد، حركت وجود ندارد، ...، اين كثرتها وجود ندارند و در تمام اينها فقط ظهور ذات حق را بخواهد ببيند؛ يعنى اين نظريه به اين معنا و به اين شكل قابل توجيه فلسفى نيست.

4. خود عرفا يك نظر ديگرى دارند كه شايد هر دو نظرشان را هم بشود به يك نظر برگرداند، و آن اين است كه حقيقت وجود، واحد است ولى وحدتى در عين كثرت و كثرتى در عين وحدت، يعنى واحدى است صاحب مراتب؛ نه اينكه امور متباين باشد كه بشود حرف مشّائين، و نه اينكه وحدت محض باشد كه حتى كثرت مراتبى هم نداشته باشد، بلكه يك حقيقت واحدى است كه داراى مراتب متعدد است و هر مرتبه خود همان حقيقت است نه چيز ديگر، چون اصلا مراتب جز با وحدت سنخ‏ جور در نمى‏آيد. اگر بخواهد تباين باشد ديگر امورى كه متباين هستند مراتب يكديگر نيستند.

از نظريات راجع به وحدت و كثرت وجود آنچه را كه فلاسفه قبول كرده‏اند همين نظريه است: «الوجود حقيقة ذات مراتب» وجود يك حقيقت صاحب مراتب است؛ مرتبه‏اى از او غنى است و مرتبه‏اى فقير؛ مرتبه‏اى از او شديد است و مرتبه‏اى ضعيف؛ و بلكه بين مرتبه شديد و مرتبه ضعيف مراتب گوناگون هست، كه اين شدت و ضعف‏ها باز بستگى دارد به آن ينبوع وجود يعنى سرچشمه وجود و سرچشمه هستى كه ذات حق است؛ مراتب هر چه از او دورتر مى‏شوند بيشتر به ضعف و فقر مى‏گرايند.

به هر حال اين نظريه‏اى است كه فلاسفه به آن معتقد شده‏اند. البته از اين مقدار هم كمى جلوتر رفته‏اند و به نظريه‏اى كه باز رقيقتر از اين است رسيده‏اند. خود ملا صدرا و فلاسفه نظير او به نوعى وحدت كه از اين هم قدرى رقيقتر است رسيده‏اند ولى نه به وحدت وجود عرفانى كه به وحدت محض قائل شوند و كثرت را بكلّى نفى كنند."


:: امتیاز: نتیجه : 6 امتیاز توسط 6 نفر مجموع امتیاز : 26

:: بازدید : 224
:: ارسال شده در: وحدت وجود ,

نویسنده
نویسنده : کریم حکیمی فرد
تاریخ : [پنجشنبه 04 مهر 1392 ] [ 15:59]
تاریخ

وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 توصیف 1

‏ وحدت وجود در نگاه شهيد مطهرى 1

 

در مجموعه‏ آثار استاد شهيد مطهرى (ج ‏23، ص 168) آمده است:

"عرفا هميشه مستى را- به آن معنا كه خود مى‏گويند- بر عقل ترجيح مى‏دهند.

آنها حرفهاى خاصى دارند. توحيد نزد آنها معنى ديگرى دارد. توحيد آنها وحدت وجود است، توحيدى است كه اگر انسان به آنجا برسد همه چيز شكل [حرفى و غيراصيل‏] پيدا مى‏كند. در اين مكتب، انسان كامل در آخر عين خدا مى‏شود؛ اصلًا انسان كامل حقيقى خودِ خداست و هر انسانى كه انسان كامل مى‏شود، از خودش فانى مى‏شود و به خدا مى‏رسد. راجع به اين مكتب هم در جاى خود صحبت مى‏كنيم‏"

 

همچنین در مجموعه‏ آثار استاد شهيد مطهرى ( ج‏23 ، ص393) چنین آمده است:

"بيان اول از وحدت وجود

وحدت وجود تعبيرات مختلفى دارد. كثرت وجود كه خيلى روشن است: انسان مى‏گويد كه موجودات متعدده كثيره متباينه‏اى هستند كه يكى انسان است، يكى حيوان است (حيوان هم مختلف است)، يكى جن است، يكى ملك است، آن يكى هم خداست، موجوداتى كه بالذات از يكديگر مباين هستند و به تعبير نهج البلاغه بينونتشان بينونت عِزلى است، منعزل از يكديگرند و وجود هر موجودى با وجود هر موجود ديگر بالذات متباين است. شايد تصور اكثر فيلسوفان و غير فيلسوفان همين است. متوسطين از عرفا احياناً مى‏گويند وحدت وجود يعنى وجود منحصر است به وجود حق (لَيْسَ فِى الدّار غَيْرُهُ دَيّار) اما به اين معنا كه هر موجودى غير از خدا هرچه از عظمت كه داشته باشد بالاخره يك موجود محدودى است، ذات حق وجود لايتناهى‏ است، كمال لايتناهى‏ است، عظمت لايتناهى‏ است، قدرت لايتناهى‏ است، جمال لايتناهى‏ است. اگر موجودات را با يكديگر مقايسه كنيم يكى بزرگتر است، يكى كوچكتر. مثلًا وقتى يك نهر را با يك دريا مقايسه مى‏كنيم‏ دريا بزرگ است و نهر كوچك. محدود با محدود مى‏تواند نسبت داشته باشد اما محدود با نامحدود اصلًا نسبت ندارد. اينكه انسان در بينش خود اشياء را بزرگ و كوچك مى‏بيند با مقايسه مى‏بيند. وقتى ما مى‏گوييم اين كوچك است و آن بزرگ، آن كوچك به مقايسه يك شى‏ء ديگر كوچك است و اين بزرگ به مقايسه يك شى‏ء ديگر بزرگ است. در همين امور محسوسه، يك شى‏ء كه هميشه به نظر ما بزرگ مى‏آيد، وقتى همان را در مقابل يك بزرگتر از خودش مى‏بينيم خيال مى‏كنيم كوچك شده. مثلًا يك آدم بلندقد كه هميشه به نظر ما عجيب مى‏آيد، وقتى با يك آدم بلندقدتر از خودش- كه يك سر و گردن از او بلندتر است- راه برود آدم خيال مى‏كند كوچك شد. نظر انسان اين است.

عارف وقتى كه عظمت لايتناهاى حق را شهود مى‏كند (علم لايتناهى‏، قدرت لايتناهى‏، كمال لايتناهى‏) متناهى در مقابل لايتناهى‏ اصلًا نسبت ندارد؛ حتى گفتن اينكه اين بزرگتر است از آن، درست نيست، چون بايد آن را يك چيزى حساب كرد و گفت اين بزرگتر است. لهذا در حديث هم هست كه از امام سؤال كردند: آيا معنى «اللَّهُ اكْبَر» اللَّهُ اكْبَرُ مِنْ كُلِّ شَىْ ءٍ است؟ خدا بزرگتر است از هرچيز؟ فرمود: نه، اين حرف غلط است، اللَّهُ اكْبَرُ مِنْ انْ يوصَفَ خدا بزرگتر است از اينكه به توصيف دربيايد نه بزرگتر است از هرچيز ديگر، كه اشياء قابل مقايسه با خدا باشند، بعد بگوييم ولى خدا از آنها بزرگتر است؛ نه، اصلًا قابل مقايسه نيستند.

اين است كه عارف كه عظمت حق را شهود مى‏كند (اينجا ديگر وحدت شهود مى‏شود) قهراً غير او را اساساً نمى‏تواند ببيند: اگر آن وجود است اينها ديگر وجود نيست، اگر آن قدرت است اينها ديگر قدرت نيست، اگر آن عظمت است اينها ديگر عظمت نيست، اصلًا او شى‏ء است، اينها لاشى‏ء هستند. سعدى يكى دو جا كه خواسته موضوع وحدت عرفانى را بگويد تقريباً در همين سطح گفته نه بيشتر. يكى از شعرهاى معروف بوستان است، مى‏گويد:

         ره عقل جز پيچ در پيچ نيست             برِ عارفان جز خدا هيچ نيست‏

 اين مى‏شود وحدت وجود. بعد خودش اعتراض مى‏كند، خودش هم جواب مى‏دهد، مى‏گويد:

         توان گفتن اين با حقايق شناس             ولى خرده گيرند اهل قياس‏

          كه پس آسمان و زمين چيستند             بنى آدم و ديو و دد كيستند

جواب مى‏دهد:

         پسنديده پرسيدى‏اى هوشمند             جوابت بگويم‏گر آيد پسند

          كه خورشيد و دريا و كوه و فلك             پرى و آدميزاد و ديو و ملك‏

          همه هرچه هستند از آن كمترند             كه با هستى‏اش نام هستى برند

 اين است معناى اينكه: «برِ عارفان جز خدا هيچ نيست».

شعر ديگرى دارد و شيرين مى‏گويد:

         چنين دارم از پير داننده ياد             كه شوريده‏اى سر به صحرا نهاد

          پدر در فراقش نه خورد و نه خفت             پسر را ملامت نمودند گفت‏

          به حقش كه تا حق جمالم نمود             دگر آنچه ديدم خيالم نمود

          از آنگه كه يارم كس خويش خواند             دگر با كسم آشنايى نماند

 اين يك نوع وحدت وجود است. اين نوع وحدت وجود را هيچ كس ايراد نمى‏گيرد.

بيان دوم از «وحدت وجود»

بيان ديگر در باب وحدت وجود اين است كه وحدت وجود نه به معناى اين است كه وجود منحصر به ذات حق است بلكه معنايش اين است كه همه موجودات موجودند به يك حقيقت كه آن، حقيقت وجود است ولى حقيقت وجود مراتب دارد، يك مرتبه او واجب است و يك مرتبه ممكن، يك مرتبه غنى است و مراتبى از او فقير، پس حقيقت وجود حقيقت واحد است. بنابراين وحدت وجود نه اين است كه وجود منحصر به ذات حق است، بلكه حقيقت وجود حقيقت واحد است ولى اين حقيقت، حقيقت ذى مراتب است كه يك مرتبه‏اش كه مرتبه غنا و كمال است مرتبه ذات حق است. آن شعر حاجى سبزوارى همين را بيان مى‏كند (به نام الفهلويون‏مى‏گويد كه البته اين نسبت چندان درست نيست):

         ا لْفَهْلَوِيّونَ الْوُجودُ عِنْدَهُمْ             حَقيقَةٌ ذاتُ تَشَكُّكٍ تَعُم‏

          مَراتِبَ غِنَىً وَ فَقْراً تَخْتَلِف             كَالنّورِ حَيْثُ ماتُقَوّى‏ وَ ضَعُف‏

 البته اين، بيان ابتدايى است كه براى يك دانشجو در ابتدا اين مسئله را اين‏طور مطرح مى‏كنند. ملاصدرا هم البته در ابتدا همين جور مى‏گويد، ولى بعد با حفظ همين نظريه كه حقيقت وجود حقيقت ذات مراتب است، اين مطلبْ لطيف‏تر و لطيف‏تر مى‏شود تا مى‏رسد به جاى ديگرى كه بعد عرض مى‏كنم.

بيان سوم از «وحدت وجود»

نظر سوم در وحدت وجود همان نظريه خاص عرفاست و آن اين است كه وجود، واحد من جميع الجهات و بسيط مطلق است، هيچ كثرتى در آن نيست، نه كثرت طولى و نه كثرت عرضى، نه كثرت به شدت و ضعف و نه به غير شدت و ضعف، حقيقت وجود منحصراً واحد است و او خداست. وجود يعنى وجود حق. غير از حق هرچه هست وجود نيست، نمود و ظهور است (اينها ديگر تعبير و تشبيه است).

غير حق هرچه را كه شما ببينيد او واقعاً وجود و هستى نيست، هستى نماست نه هستى، حقيقت نيست رقيقه است به تعبير خود عرفا، مثل مظهرى است كه در آينه پيدا مى‏شود. اگر شما شخصى را ببينيد و آينه‏اى در مقابل او باشد و او را در آيينه ببينيد، آنچه در آينه مى‏بينيد خودش براى خودش يك چيزى است، ولى آن واقعيتش اين است كه عكس اين است، ظلّ اين است، نمى‏شود گفت اين يك موجود است آن موجود ديگرى، آن فقط ظهور اين است و بس. اين است كه عارف وجود را از غير حق سلب مى‏كند و غير حق را فقط نمود و ظهور مى‏داند و بس. البته در اين زمينه‏ها خيلى حرفها هست. ما در جلد پنجم اصول فلسفه مقدارى در اين زمينه بحث كرده‏ايم.

اينجا يك اختلاف نظر شديد ميان فلاسفه و عرفا پيدا مى‏شود. فلاسفه هيچ وقت اين‏جور نمى‏گفتند. آن نظرى كه صدرالمتألهين در باب حقيقت وجود پيدا كرد- كه حقيقت وجود را صاحب مراتب دانست- به ضميمه يك اصل ديگرى كه تقريباً از آن قلل شامخ فلسفه صدرالمتألهين است و به اين صورت بيان كرد: «بسيط الحقيقة كل الاشياء و ليس بشى‏ء منها» ذات حق كه ذات بسيط الحقيقه است، همه اشياء است و در عين حال هيچ يك از اشياء هم نيست «1»، [تا حد زيادى جمع مى‏كند ميان نظر عرفا و نظر فلاسفه.] البته عرفا نيز در بيان خودشان بدون اينكه وجودى براى اشياء قائل شوند همين حرف را (بسيط الحقيقة ...) زده بودند ولى نه به اين‏ تعبير و نه با اين پايه، اما ايشان اين را با يك پايه فلسفى بيان كرد يعنى آن مطلبى كه عرفا مى‏گفتند فقط با اشراق قلبى قابل درك است و با عقل نمى‏شود آن را فهميد صدرالمتألهين با بيان عقلانى همان مطلب را ثابت كرد. اينجا يكى از آن جاهايى است كه ايشان توفيق داد ميان نظر عقل و نظر عرفان، و يكى از آن نكات بسيار برجسته فلسفه اوست و اين جمله «بسيط الحقيقة كل الاشياء ...» مال اوست. در كتاب بحثى در تصوف دكتر غنى (من تعجب مى‏كنم از اينها كه چگونه شجاعت دارند در اين حرفها) نوشته كه «اول كسى كه اين جمله را گفت حاج ملاهادى سبزوارى بود» در صورتى كه كتابهاى ملاصدرا پر است از اين جمله، اصلًا يك باب دارد تحت همين عنوان. چون فقط كتاب حاج ملاهادى سبزوارى را احياناً در دست داشته يا از كسى شنيده، خيال كرده اول كسى كه گفته او بوده است.

بنا بر اين نظريه، تا حد زيادى جمع مى‏شود ميان نظر عرفا و نظر فلاسفه؛ يعنى صدرالمتألهين براى وجودْ مراتب قائل مى‏شود و در عين حال آن حرف عرفا هم تصحيح مى‏شود كه عالم ظهور است، چون او وجودى است كه در عين حال اين وجود ظهور است براى وجود ديگر."


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 15

:: بازدید : 231
:: ارسال شده در: وحدت وجود ,

نویسنده
نویسنده : کریم حکیمی فرد
تاریخ : [چهارشنبه 03 مهر 1392 ] [ 17:9]
تاریخ

وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 توصیف 0

 

معانی وحدت وجود:

کلمه "وحدت وجود" برای هر کسی می تواند معنایی داشته باشد که ممکن است دیگران با شنیدن این لفظ، آن معنا را متوجه نشوند بلکه معنای دیگری را بفهمند. این اختلاف معانی موجب سوء تفاهم و حتی اختلاف‌های شدید دیگر می‌شود. برای گفتگویی سالم در مورد وحدت وجود ناچاریم معانی متفاوت آن را برشمرده تا داوری صحیح ممکن شود.

چون در مقام توصیف، داوری کردن نادرست است لذا سعی شده است در توصیف از متون مدافعان فلسفه و عرفان استفاده شود.

برای وحدت وجود چندین معنا گفته‌اند؛ برخی از معانی، ضمن نوشتارهای ذیل خواهد آمد:

1-وحدت وجود در نگاه شهيد مطهرى 1

2-وحدت وجود در نگاه شهيد مطهرى 2

3-وحدت وجود در نگاه علامه رفيعى قزوينى

4-تلخیص معانی وحدت وجود

5- وحدت وجود در کتاب ممد الهمم


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 10

:: بازدید : 233


نویسنده
نویسنده : کریم حکیمی فرد
تاریخ : [چهارشنبه 03 مهر 1392 ] [ 17:4]
تاریخ

میرزا مهدی اصفهانی و تفکیک

بخش سوم و پایانی تذکراتی بر نوشتار "خطاهای ذهنی تفکیکیان1"

 

ثقلین می نویسد:

"متاسفانه ما باز شاهد روش زننده ای که تعبیر به چماق تجهیل می شود توسط شما هستیم. اتفاقا به شما پیشنهاد می کنم سطح مطالعات خویش را در خصوص نظرات میرزا مهدی بالا ببرید تا دچار این اشتباهات عمیق نشوید ..."

 

تذکرات:

1-ثقلین جان، قبلا گذشت که روش تجهیل با تذکر به اطلاعات کم، تفاوت دارد و کار ما تذکر است نه تجهیل؛ همانطور که پیشنهاد شما را هم تجهیل محسوب نمی‌کنیم. ولی نکته‌ای را توجه نکرده‌اید که ... 


لطفا به ادامه مطلب مراجعه نمایید


:: امتیاز: نتیجه : 6 امتیاز توسط 6 نفر مجموع امتیاز : 44

:: بازدید : 297
:: ارسال شده در: تفکیک ,

نویسنده
نویسنده : کریم حکیمی فرد
تاریخ : [شنبه 30 شهريور 1392 ] [ 15:25]
تاریخ

تفکیک عقل از نقل یا تفکیک فلسفه از نقل!؟

ادامه تذکراتی بر نوشتار "خطاهای ذهنی تفکیکیان1"

 

ثقلین می نویسد:

" ... اکثر پاسخ ها بر اساس کتاب شریف منزلت عقل در هندسه معرفت دینی ... 


لطفا به ادامه مطلب مراجعه نمایید


:: امتیاز: نتیجه : 6 امتیاز توسط 6 نفر مجموع امتیاز : 23

:: بازدید : 295
:: ارسال شده در: تفکیک ,

نویسنده
نویسنده : کریم حکیمی فرد
تاریخ : [پنجشنبه 28 شهريور 1392 ] [ 11:18]
تاریخ


جریان تفکیک یا مکتب تفکیک!؟

تذکراتی بر نوشتار "خطاهای ذهنی تفکیکیان1"


نوشتار "خطاهای ذهنی تفکیکیان1" توسط وبلاگ borhannews.blogfa.com با نام مستعار ثقلین منتشر شده است؛ نوشتار حاضر در راستای اصلاح اندیشه‌ها تذکراتی را ارایه خواهد کرد کسانی که می‌خواهند بحث را دنبال کنند اول آن نوشتار را مطالعه کرده و بعد در تذکرات لازم دقت کامل بنمایند تا با آگاهی کامل داوری نمایند.


اول چند توصیه اصلاحی:

1-بهتر نیست به جای اسم مستعار از اسم واقعی استفاده شود...


لطفا به ادامه مطلب مراجعه شود


:: امتیاز: نتیجه : 7 امتیاز توسط 7 نفر مجموع امتیاز : 17

:: بازدید : 337
:: ارسال شده در: تفکیک ,

نویسنده
نویسنده : کریم حکیمی فرد
تاریخ : [چهارشنبه 27 شهريور 1392 ] [ 11:19]
تاریخ
آخرین مطالب ارسالی
عارف و صوفی چه می گویند؟ تاریخ : شنبه 16 فروردین 1393
آقای امینی و تشکیک عامی!؟ - بخش دوم بحث علمی تاریخ : دوشنبه 29 مهر 1392
آقای امینی و تشکیک عامی!؟ - بخش اول حواشی تاریخ : جمعه 26 مهر 1392
وحدت وجود در نگاه آقای امینی!؟ تاریخ : سه شنبه 09 مهر 1392
‏ وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 – توصیف 5 تاریخ : دوشنبه 08 مهر 1392
‏ وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 – توصیف 4 تاریخ : یکشنبه 07 مهر 1392
وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 – توصیف 3 تاریخ : شنبه 06 مهر 1392
‏وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 – توصیف 2 تاریخ : پنجشنبه 04 مهر 1392
وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 – توصیف 1 تاریخ : چهارشنبه 03 مهر 1392
وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 – توصیف 0 تاریخ : چهارشنبه 03 مهر 1392
میرزا مهدی اصفهانی و تفکیک تاریخ : شنبه 30 شهریور 1392
تفکیک عقل از نقل یا تفکیک فلسفه از نقل!؟ تاریخ : پنجشنبه 28 شهریور 1392
جریان تفکیک یا مکتب تفکیک!؟ تاریخ : چهارشنبه 27 شهریور 1392
میلاد امام رضا(ع) مبارک تاریخ : دوشنبه 25 شهریور 1392
تتمه تفکیک چیست و تفکیکی کیست؟ تاریخ : جمعه 22 شهریور 1392
تفکیک چیست و تفکیکی کیست؟ تاریخ : پنجشنبه 21 شهریور 1392
وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 1– مقدمه تاریخ : چهارشنبه 20 شهریور 1392
مناظره یا مشاجره!؟ تاریخ : یکشنبه 10 شهریور 1392
اطلاعیه تاریخ : سه شنبه 05 شهریور 1392
پاسخ به شروط آقای امینی برای مناظره تاریخ : پنجشنبه 31 مرداد 1392
اعلام مناظره چرا مخفیانه!؟ تاریخ : سه شنبه 29 مرداد 1392
اعلام مناظره وبلاگ amini142.parsiblog.com تاریخ : سه شنبه 29 مرداد 1392
مناظره یا پز مناظره!؟ تاریخ : یکشنبه 20 مرداد 1392
خطاهای ذهنی نوشتار -معنای سنخیت در فلسفه-آقای وکیلی تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391
خطاهای ذهنی نوشتار (تنزیه و تشبیه خداوند-آقای وکیلی)-بخش چهارم و پایانی تاریخ : پنجشنبه 03 اسفند 1391
حذف نظرات نوشتارهای آقای وکیلی تاریخ : چهارشنبه 02 اسفند 1391
خطاهای ذهنی استاد فیاضی تاریخ : سه شنبه 01 اسفند 1391
خلاصه ای از (تعارض قاعده ضرورت علی با اختیار) تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1391
هشدار به سایت فارس نیوز و مشرق نیوز تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1391
خطاهای ذهنی نوشتار(تنزیه و تشبیه خداوند-تفاوت تشبیه کلامی و عرفانی)-بخش سوم تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391
تذکری کوتاه به آقای رمضانی تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391
خطاهای ذهنی نوشتار (تنزیه و تشبیه خداوند-تفاوت تشبیه کلامی و عرفانی)-بخش دوم تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391
خطای ذهنی (ریشه‌های مکتب تفکیک از زبان غرویان) و کتاب (جدال با مدعی) آقای غفاری تاریخ : پنجشنبه 12 بهمن 1391
خطاهای ذهنی نوشتار (تنزیه و تشبیه خداوند- تفاوت تشبیه کلامی و عرفانی) - بخش اول تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1391
تفکیک اندیشه از نوشتار تاریخ : شنبه 07 بهمن 1391
تفکیک مطالب علمی از حاشیه‌ها تاریخ : شنبه 07 بهمن 1391
نقدی بر وبلاگ خطاهای ذهنی تاریخ : چهارشنبه 04 بهمن 1391
سخنی با مخالفان فلسفه و عرفان تاریخ : یکشنبه 01 بهمن 1391
آیا شناخت خداوند ملازم با سنخیت است؟ تاریخ : یکشنبه 24 دی 1391
تذکراتی کوتاه درباره هدف وبلاگ خطاهای ذهنی تاریخ : شنبه 23 دی 1391
معانی محال تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391
انواع نقد تاریخ : چهارشنبه 20 دی 1391
سراب فلسفه تاریخ : چهارشنبه 20 دی 1391
تشبیه خداوند در اصالت وجود تاریخ : سه شنبه 19 دی 1391
خطای ذهنی اشتراک لفظی عرفان تاریخ : سه شنبه 19 دی 1391
مجبور به مجبوریت انسان در فلسفه و عرفان تاریخ : دوشنبه 18 دی 1391
فرق بین فلاسفه و گزاره های فلسفی تاریخ : یکشنبه 17 دی 1391
مخالفت گزاره های فلسفی با متون دینی تاریخ : شنبه 16 دی 1391
خلط بین یقین منطقی و یقین روانی تاریخ : جمعه 15 دی 1391
نقد مغرضانه تاریخ : چهارشنبه 13 دی 1391
صفحات سایت
user
progress عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

progress فراموشی رمز عبور؟

progress عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 55
کل نظرات کل نظرات : 1
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا تعداد اعضا : 3

کاربران آنلاین کاربران آنلاین

آمار بازدید آمار بازدید
بازدید کلی بازدید کلی : 31,927

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 54.225.17.239
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : RojPix.ir