close
تبلیغات در اینترنت
خطاهای ذهنی نوشتار -معنای سنخیت در فلسفه-آقای وکیلی

تذکر خطاهای ذهنی فلسفه و عرفان به روش عقل، تفکیک و مناظره

 خطاهای ذهنی نوشتار -معنای سنخیت در فلسفه-آقای وکیلی   معانی سنخیت سنخیت در لغت به بحث ما ربطی ندارد لذا متعرض آن نمی‌شویم سنخیت در اصطلاح معانی متعددی دارد مثل: 1-نوعی رابطه خاص بین دو چیز=معنای عام 2-رابطه خاص بین دو چیز=معنای خاص 3-... توجه: در معنای عام، نوع رابطه بین دو شی…

banner
جستجوگر پیشرفته



 خطاهای ذهنی نوشتار -معنای سنخیت در فلسفه-آقای وکیلی

 

معانی سنخیت

سنخیت در لغت به بحث ما ربطی ندارد لذا متعرض آن نمی‌شویم

سنخیت در اصطلاح معانی متعددی دارد مثل:

1-نوعی رابطه خاص بین دو چیز=معنای عام

2-رابطه خاص بین دو چیز=معنای خاص

3-...

توجه: در معنای عام، نوع رابطه بین دو شی مشخص نمی‌شود و به صورت مبهم گفته می‌شود که نوعی رابطه بین دو چیز وجود دارد و ما نوع این رابطه را نمی‌دانیم ولی یک نوع رابطه بین دو شی  هست.

ولی در معنای خاص نوع رابطه مشخص می‌شود و مثلا گفته می‌شود گندم ز گندم بروید جو ز جو؛ کبوتر با کبوتر باز با باز کند پرواز. لذا گندم بودن گندم دلیل صدور گندم از گندم است و ...

در معنای خاص فقط مشخص بودن نوع رابطه مهم است چه نوع رابطه از قبیل اشتراک در ذات باشد و چه نباشد.

توجه: برای سنخیت معنای سومی وجود دارد که تحت عنوان سنخیت اخص معرفی می‌شود. در سنخیت اخص هم نوع رابطه مشخص است و هم نوع رابطه از قبیل رابطه اشتراک و تشابه در ذات یا تشابه در صفات وجودی ذات است.

 

توجه: بحث سنخیت معمولا حداقل در دو بحث مشهور علت و معلول و بحث اصالت وجود و تشکیک در وجود مطرح می‌شود که به طور جداگانه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

سنخیت در بحث علت و معلول

وقتی بحث اصلی علیت تمام شود و معلوم شود که هر معلولی نیازمند علت است دو مساله اساسی دیگر طرح می‌شود تحت عناوین:

1-سنخیت بین علت و معلول

2-قاعده ضرورت علی و معلولی

توجه: بحث ضرورت علی و معلولی فعلا در این نوشتار مورد نظر ما نیست ولی در جای خود بحث تعارض صد در صد این قاعده فلسفی را با اختیار که اساس دین است را نشان داده‌ایم دوستداران مراجعه کنند.

 

سوال: سنخیتی که در بحث علت و معلول از آن بحث می‌شود به کدام یک از معانی یاد شده است؟

توجه: در بعضی کلمات برخی بزرگان فلسفه مثل بوعلی سنخیت به معنای عام آن مورد نظر است و در برخی متون فلسفی دیگر معنای خاص آن مراد است و در این موارد نوع رابطه بین دو شی معلوم شده فرض می‌شود.

توجه: در برخی از مواردی که نوع رابطه بین دو شی معلوم فرض می‌شود نوع این رابطه را اشتراک در حقیقت دو شی معرفی می‌کنند و مثال معروف آن "گندم ز گندم بروید جو ز جو" است.

تذکر: این نوع رابطه که رابطه اشتراک در حقیقت است در واقع نشان از شباهت ذات و حقیقت دو شی دارد و لذا گفته می‌شود که شباهت در حقیقت بین دو شی وجود دارد.

توجه: سنخیت به معنای شباهت نیست ولی شباهت نوعی سنخیت هست. عدم توجه به این نکته موجب خطای ذهنی در کلام اقای وکیلی شده است که خواهد آمد.

توجه: ما سنخیت به معنای عام آن را قاعده‌ای درست می‌دانیم البته با قیود و توضیحاتی که باید در جای خود بیاید.

توجه: سنخیت به معنای خاص آن اقسامی پیدا می‌کند و متناسب با نوع رابطه‌ای که مشخص می‌شود باید مورد بحث قرار گیرد. مثلا کسی که اشتراک در حقیقت بین دو شی را دلیل صدور چیزی از چیزی می‌داند یا ...

آنچه بیشتر متدینین مخالف فلسفه و عرفان نادرست می‌دانند سنخیت به معنای خاص آن به قسمی که در آن شباهت بین ذات یا صفات وجودی در ذات بین خداوند و مخلوقات را قبول دارد است. این نوع از سنخیت را می‌توان سنخیت اخص نامید. پس در سنخیت به معنای اخص تشابه بین خداوند و مخلوقات فرض شده است. سنخیت مردود که در بحث علت و معلول بحث می‌شود در واقع سنخیتی است که تشابه در ذات را قبول دارد چه این تشابه در ذات مبتنی بر پذیرش اصالت وجود و از لوازم آن باشد و چه غیر آن.

توجه: اشتراک در حقیقت نوع غلیظی از تشابه است و تشابه در حقیقت یکی از انواع سنخیت است و سنخیت به این معنا به طور قطع مخالف متون دینی است و لذا متدینین بخصوص علما با این سنخیت مخالفت کرده‌اند. اما سنخیت به معنای عام آن که تفصیلش نوشتاری دیگر لازم دارد منافاتی با متون دینی ندارد و بلکه مویدات فراوان دارد.

خلاصه: سنخیتی که محل نزاع است معنای اخص سنخیت است نه معانی دیگر آن.

پس سنخیتی که تشابه در ذات -و صفات وجودی در ذات- را بیان می‌کند محل نزاع است که از نظر ما متون دینی این نوع سنخیت را نفی کرده‌اند و ما دلایل نقلی خود را در نوشتارهای قبلی آوردیم.

 

سنخیت در بحث اصالت وجود و تشکیک در وجود

همان طور که اشاره شد سنخیت مردود سنخیتی است که در آن تشابه در ذات یا تشابه در صفات وجودی در ذات را قبول داشته باشد و یکی از جاهایی که این نوع سنخیت را می‌توان یافت در بحث اصالت وجود و تشکیک در وجود است. برای این که این بحث واضح شود لازم است برخی مطالب مطرح گردد.

 

معانی ماهیت

توجه: چیستی که معمولا از آن به ماهیت تعبیر می‌شود معانی متفاوتی دارد ولی معمولا به دو معنای اعم و اخص کاربرد بیشتری دارد.

ماهیت اعم: در این معنا به صورت مبهم چیستی و ماهیتی برای یک شی لحاظ می‌شود ولی نوع ماهیت آن شی معلوم نیست.

ماهیت اخص: هرگاه نوع ماهیت یک شی معلوم باشد و با نام ونشان از نوع ماهیت یک شی خبر دهند و اشاره به ماهیت خاص آن شی شود این نوع ماهیت به معنای اخص خواهد بود مثل ماهیت انسان برای زید؛ مثلا گفته می‌شود ماهیت یک شی، انسان است پس انسان ماهیت اخص است.

این ماهیت اخص متشکل از اجزایی است. جزء مشترک این ماهیت با ماهیات دیگر که مقوم ذات شی باشد راجنس گویند.

در ماهیت به معنای اخص نوع ماهیت مشخص است و مثلا گفته می‌شود آن شی انسان است پس ما به ماهیت اخص علم داریم و به تعبیر دقیق‌تر ما به آنچه علم داریم ماهیت به معنای اخص است.

توجه: در معنای اعم حتی خداوند هم ماهیت و چیستی دارد که برخی روایات خبر از آن داده‌اند و در عین حال روایات خبر داده‌اند که ما به چیستی خداوند هیچ دسترسی نداریم و چیستی خداوند هیچ شباهتی به چیستی مخلوقات ندارد و لذا به شدت از تفکر در ذات نهی کرده و فرموده‌اند تفکر در ذات خداوند انسان را به وادی گمراهی می‌کشاند. البته دلیل آن هم بسیار روشن است زیرا انسان مقایسه‌گر وقتی برای شناختن خداوند با ابزار مقایسه وارد عمل شود هر چه بیابد شبیه مخلوقات خواهد بود و آن قطعا خداوند متعالی از چیستی مخلوقات نمی‌تواند باشد بلکه مخلوقی از مخلوقات ذهنی انسان خواهد بود؛ چنانچه روایات تاکید کرده‌اند.

اما در معنای اخص، خداوند ماهیت ندارد یعنی ما هیچ شناختی از ماهیت خداوند نداریم و هر ماهیتی که ما از مخلوقات یافته‌ایم در مورد خداوند صادق نیست و بلکه نفی شده است.

توجه: ما به ماهیت خداوند علم نداریم ولی می‌دانیم که ماهیت خداوند قطعا از ماهیاتی که ما می‌شناسیم نیست و از طرف دیگر می‌دانیم که متون دینی از داشتن ماهیت برای خداوند خبر داده‌اند لذا می‌توان در یک کلام چنین گفت که: خداوند ماهیت به معنای اعم دارد ولی ماهیت به معنای اخص ندارد یعنی خداوند هیچ شباهتی به ماهیات مخلوقات ندارد.

خلاصه:

ماهیت = محتوای ذات یک شی.

جنس = وجه مشترک در ماهیت دو شی که مقوم ذات باشد.

 

معانی حقیقت

حقیقت معانی متعددی دارد ولی ما فعلا به معانی دیگر حقیقت کاری نداریم می‌خواهیم معنای مورد نظر خود از حقیقت را روشن کنیم.

توجه: حال با توجه به معانی ماهیت معلوم می‌شود که وقتی پرسیده می‌شود که حقیقت آن شی چیست معمولا مراد از حقیقت همان ماهیت است یعنی سوال از محتوای ذات است. البته اگر از حقیقت خداوند سوال شود مراد معنای اعم ماهیت است و اگر از حقیقت مخلوقات سوال شود معنای اخص ماهیت مراد است. مثلا وقتی از ماهیت اخص یک شی خاص سوال می‌شود مراد این است که از میان آنچه ما می‌شناسیم کدام یک از این ماهیات اخص در مورد آن شی خاص هم صادق است؟ و لذا در متون دینی همه ماهیات اخص از خداوند نفی می‌شود زیرا خداوند هیچ شباهتی به مخلوقاتش ندارد.

توجه: به تعابیر دیگری هم به معنای حقیقت می‌توان اشاره کرد مثل:

آن چیزی که متن واقع را پر کرده است –توجه شود این تعبیر از جهتی مسامحی است زیرا پر کردن در ذهن مکانمندی را تداعی می‌کند که مراد ما نیست-؛ یعنی آن چیزی که متن واقع را پر کرده است محتوا و متن وجودی خود آن شی چیست.

توجه: علما و فلاسفه بعد از شناخت حقیقت اشیاء خارجی در پی شناخت حقیقت خداوند برآمده بودند ولی به خاطر موانعی مثل تجزیه شدن ذات خداوند یا مخالفت متون دینی و ... از اطلاق ماهیت به معنای اخص بر خداوند خودداری می کردند و لذا می‌گفتند خداوند حقیقتی دارد و می گفتند خداوند ماهیتی -به همان معنای حقیقت- دارد ولی ...

از این معنای حقیقت تعبیر به ماهیت به معنای اعم می‌کردند.

 

خلاصه: اگر بخواهیم به طور خلاصه معنایی برای حقیقت و جنس که مورد نیاز ماست بیان کنیم شاید بتوان چنین تعبیر کرد:

حقیقت = محتوای ذات = آنچه ذات را تشکیل می‌دهد (به تعبیر مسامحی از تشکیل)

توجه: ما از محتوای ذات خداوند شناختی نداریم و فقط به طور اجمال و مبهم می‌دانیم که هر شی‌ای حقیقتی دارد لذا ماهیت اعم در مورد خداوند صادق است نه اخص و نه حتی خاص.

جنس = وجه مشترک در حقیقت دو شی که مقوم ذات باشد

 

توجه ویژه: همه این مطالب مبتنی بر نگرش اصالت ماهوی بود و اما...

 

تذکر یک خطای ذهنی در مورد حقیقت

تذکر: چون عموم مردم بنابر طبیعت خود اشیاء خارجی را ماهیات می‌دانند و بخصوص قبل از صدرا هم عموم علما و فلاسفه هم همین اعتقاد را داشتند لذا آنچه را که متن خارج را پر کرده بود ماهیات می‌دانستند به همین خاطر وقتی حتی از فیلسوفی پرسیده می‌شد که مثلا حقیقت آن شی چیست از اقسام ماهیاتی که می‌شناختند در توصیف آن شی بیان می ‌کردند و این اشیاء خارجی در بعضی حقایق با هم مشترک بودند و در برخی مختلف؛ در هر صورت آن چه از نظر این افراد متن خارج را پر کرده بود ماهیات بودند. این نوع از افراد بعد از نظریه اصالت وجود صدرا به اصالت ماهیتی معروف شدند. از نظر اصالت ماهیتی‌ها آنچه متن خارج را پر کرده است ماهیات هستند و لذا حقیقت اشیاء هم ماهیات آنها است. حقیقت در نگاه این گروه گاهی به معنای عام آن به کار می‌رفت  ومراد از حقیقت همان ماهیت اعم بود و گاهی مراد از حقیقت معنای خاص آن یعنی مثلا ماهیت خاص انسانی بود که موجبات طبقه بندی اشیاء را فراهم می‌کرد.

اما بعد از نظریه اصالت وجود صدرا، چون آنچه متن خارج را پر کرده است را ماهیات نمی‌دانستند –ماهیت بنابر تقاریر متفاوت از اصالت وجود معانی متفاوتی پیدا میکند مثل حد وجود بودن یا ...- بلکه آن را وجود می‌دانستند لذا گفته می‌شد که آنچه متن خارج را پر کرده است حقیقت وجود است.

سوال: حال که اصالت وجود صدرا پذیرفته شده است حقیقت اشیاء خارجی چیست؟ ذات اشیاء خارجی چیست؟ آنچه ذات اشیاء را تشکیل می‌دهد چیست؟ چیستی اشیاء خارجی چیست؟ چه چیزی متن خارج را پر کرده است؟

آنچه مسلم است از نظر اصالت وجود آنچه متن خارج را پر کرده است و ذات اشیاء است چیزی است به نام وجود؛ و محتوای اشیاء خارجی را وجود تشکیل می‌دهد و به تعبیر دیگر این حقیقت وجود است که خارج را پر کرده است.

تذکر: در نتیجه هم اصالت ماهوی و هم اصالت وجودی مرادشان از حقیقت معنایی است تحت عنوان:

"آن چیزی که متن خارج را پر کرده است"

ولی اصالت ماهوی حقایق خارجی را ماهیات می‌داند و اصالت وجودی حقایق خارجی را وجود می‌داند. به تعبیر دیگر حقیقت یعنی آنچه متن خارج را پر کرده است و مثلا انسان در نگاه اصالت ماهوی مصداق حقیقت است ولی از نظر اصالت وجودی این وجود است که متن خارج را پر کرده است پس وجود مصداق حقیقت است و البته وجود خاص که حد خاص دارد عنوان خاص می‌گیرد مثل انسان و حیوان و...

توجه: این معنا با معنای دیگر حقیقت خلط نشود که در آن معنا مراد از حقیقت، وجود داشتن اراده می‌شود. مثلا گاهی گفته می‌شود جن حقیقت دارد ولی مراد از آن این است که حقیقتا و واقعا جن وجود دارد. این معنا در واقع به معنای واقعیت و واقعیت داشتن و موجود بودن است و این معنا به حقیقت جن کاری ندارد.

 

توجه: در اصالت ماهیت، جنس نشان از وجه مشترک بین ماهیات بود ولی ...

سوال: در اصالت وجود وجه اشتراک بین وجودات چه نام دارد؟ آیا باز هم جنس نام دارد؟

توجه: اصالت وجودی وجه اشتراک در حقیقت وجودات را که همان وجود است جنس نمی‌گوید زیرا جنس را از احکام ماهیت می‌داند  ولی اگر ما هم بخواهیم همانند آقای وکیلی توسعه معنایی در معنای جنس بدهیم یا این که بدون این کار و فقط با تعیین مصداق برای جنس، مصداق آن را وجود بدانیم می‌توان جنس را در مبنای اصالت وجود هم به کار برد زیرا جنس یعنی حقیقت مشترک بین اشیاء است و حقیقت هم اعم از وجود و ماهیات است و در واقع وجود و ماهیات از مصادیق حقیقت هستند لذا جنس هم در این وادی معنایی کاملا صادق خواهد داشت.

 

تشبیه در اصالت وجود

با توجه به مطالب گفته شده روشن است که حقیقت اشیاء خارجی را وجود تشکیل داده است و به تعبیر دیگر این حقیقت وجود است که خارج را پر کرده است و چون وجودات خارجی حدودی دارند این حدود موجب پیدایش کثراتی مثل انسان و درخت و... می‌شوند.(البته این مبتنی بر یکی از تقاریر اصالت وجود است) و این وجودات از حیث محتوای واقعی مشترک هستند ولی از لحاظ دیگری با هم اختلاف دارند که البته آن وجه اختلاف هم برگشت به وجود دارد و این اختلاف موجب تشکیک در وجودات می‌شود و...

توجه: ما در این جا در مقام بیان تمام جزییات اصالت وجود و تشکیک در وجود نیستیم و فقط در محدوده مورد نظر خود مطالب را بیان می‌کنیم. ما می‌خواستیم نشان دهیم که قایل به اصالت وجود و تشکیک در وجود مجبور است و بلکه تصریح دارد که اشتراک در حقیقت و ذات است و در نتیجه تشابه در ذات مورد تایید این نظریه است و این یعنی مخالفت با متون دینی.

نتیجه: تشبیه در اصالت وجود واضح و روشن است.

سوال: حال بر اساس قبول اشتراک در حقیقت وجود برای تمام اشیاء خارجی حتی خداوند آیا سخن از قبول اشتراک و تشابه در مورد خداوند و مخلوقات سخنی ناروا است؟

توجه: مسلم است که بنابر اصالت وجود و تشکیک در وجود اشتراک در حقیقت وجود جای هیچ انکاری باقی نمی‌گذارد و ما هیچ کسی از مدعیان و مدافعان اصالت وجود و تشکیک در وجود را ندیده‌ایم که منکر این مطلب باشند و بلکه از اساتید فیلسوف خود با کمال صراحت این را یاد گرفته‌ایم و کتاب‌های مدافعان فلسفه هم تاکید بر این دارند و صدرا هم نص بر این دارد که حقیقت خداوند و مخلوقات وجود است و نه تنها منکر این مطلب نیستند بلکه تاکید هم بر آن دارند و ...

اما شخصی پیدا شده است که منکر این مطلب است؛ این شخص کسی نیست جز آقای وکیلی. چرا آقای وکیلی منکر این مطلب است در جای خود خواهد آمد فعلا به متن آقای وکیلی دقت شود:

 

اصالت وجود به چه معناست؟

آقای وکیلی می‌نویسد:

"... اصالت وجود از مسائلی است که اگر کسی آن را درست تصور کند در بدیهی بودن آن شک نمی‌کندو معمولاً مشکل اصلی در تصوّر آنست ... امروزه با تلاش‌های اساتید فلسفه و توضیحات گوناگونشان فهم حقیقت عمیق این مطلب بسیار ساده گشته است ... امور حقیقی ذاتی دارند و صفاتی که آن صفات قائم به آن ذات می‌باشد ... یکی از صفات امور حقیقی آنست که آنها «هستند»‌ و «وجود دارند» و «واقعیت دارند» و «حقیقت دارند» ... ولی آیا ممکن است چیزی واقعیت داشته باشد؟ می‌شود چیزی وجود داشته باشد؟اگر کمی بیشتر دقت کنیم می‌فهمیم که محال است چیزی وجود و واقعیت داشته باشد. چرا؟چون داشتن هر صفتی و هر حالتی متوقف بر آنست که چیزی باشد تا آن صفت را داشته و واجد گردد. و هیچ چیزی بدون واقعیت و وجود نمی‌تواند باشد.اگر بخواهد یک چیز «دارای وجود و هستی و واقعیت» باشد باید فرض کنیم که قبل از آنکه وجود و واقعیت را داشته باشد، واقعی باشد تا بتواند وجود را «دارا»‌ و «مالک» گردد. ولی می‌دانیم که هر چیزی قبل از آنکه هستی را داشته باشد معدوم و لاشیء است این مطلب کاملاً بدیهی است که صفت واقعیت و هستی مثل دیگر صفات نیست که بتوانیم فرض کنیم یک چیز صاحب و مالک و دارای آن بشود. هر چیزی قبل از وجود معدوم است و چیز معدوم نمی‌تواند دارای هیچ صفتی بشود.از سوئی می‌دانیم که بالأخره کتاب و درخت و انسان خیالی و پنداری نیستند و با سیمرغ و شانس و غول فرق می‌کنند. اینک باید ببینیم درباره اینها چه باید بگوئیم؟حق اینست که اگر بخواهیم درباره اینها درست صحبت کنیم باید بگوئیم اینها «واقعیت»اند، اینها «هستی»اند، اینها «وجود»اند. نه اینکه چیزی جدای از هستی و واقعیت باشند و آن وقت بخواهند صاحب واقعیت شوند.از این مسأله در زبان حکما به «اصالت وجود» تعبیر می‌شود؛ یعنی چنین نیست که درخت و انسان اصل و وجود و واقعیت فرع بر آنها باشند، بلکه اصل و اساس هر چیز خود واقعیت و هستی است. اگر واقعیت و هستی بخواهند فرع باشند باید آن اصلی که می‌خواهد اینها را به دوش بکشد معدوم باشد و معدوم نمی‌تواند چیزی را به دوش بکشد.این مسأله میان خالق و مخلوق و هر چیز حقیقی و واقعی مشترک است و عقلاً محال است که چیزی حقیقی عین هستی نباشد بلکه «دارای هستی و واقعیت» باشد.آنچه اصل است همان است که تحقق و واقعیت اشیاء بدان وابسته است و میان همه مشترک است، خواه آن را وجود بنامیم خواه هستی خواه واقعیت خواه غیر آن ... آری، به فرمایش حضرت علامه حسن‌زاده: « ... وجود را در فارسى به هست و هستى تعبیر مى‌‏کنیم. در مقابل وجود عدم است که از آن به نیست و نیستى تعبیر مى‏‌شود ... پس وجود است که منشأ آثار گوناگون است و هر چه که پدید مى‏‌آید باید از وجود باشد ... »(دروس معرفت نفس، درس اول، ص2) ... حقیقت اصالت وجود آن قدر واضح است که اگر کسی آن را انکار کند فوراً سر از سفسطه در خواهد آورد. اگر کسی بگوید وجود و واقعیت در خارج نیست و متن عالم را پر نکرده است باید بپذیرد که یا هیچ چیز نیست یا بپذیرد که وجود و واقعیت قائم به غیر خود شده است و غیر آن نیز چیزی جز عدم و نیستی نیست ... "

 

 

معانی وجود

ما در نوشتار "خطاهای ذهنی نوشتار(تنزیه و تشبیه خداوند-آقای وکیلی)-بخش سوم" تذکراتی داده بودیم که آقای وکیلی توجهی بدان‌ها نکرده و دچار خطای ذهنی شده است لذا تذکرات را دوباره می‌آوریم:

"تذکراتی در مورد کلمه وجود:

1-کلمه وجود یک معنای عامی دارد که به معنای طرد عدم است ولی گاهی وجود در معانی دیگری استعمال می‌شود که غالب مدافعان فلسفه و عرفان به خاطر عدم توجه به این نکته دچار خطای ذهنی می‌شوند.

2-یکی از معانی وجود که فلاسفه از لفظ وجود اراده می‌کنند حقیقت وجود است. بنابر اصالت وجود آنچه عالم خارج را پر کرده است شی‌ و حقیقتی به نام وجود است که به "حقیقت وجود" معنون شده است و گاهی در اثر کثرت استعمال، لفظ "وجود" به جای لفظ "حقیقت وجود" استعمال می‌شود.

تذکر: اکثر مدافعان فلسفه و عرفان این نکته را می‌دانند ولی گاهی عدم توجه کافی به این نکته بسیار ساده موجب خطای ذهنی بسیار بزرگی می‌شود که در جای خود بخصوص در نقد اصل اصالت وجود بدان اشاره خواهد شد."

 

توجه: اگر آقای وکیلی به این تذکرات دقت می‌کرد دچار خطای ذهنی نمی‌شد و ...؛ ما باور نمی‌کردیم کسی که کوی و برزن را پر کرده است که مخالفان فلسفه و عرفان با الفبای فلسفه ناآشنا هستند بخواهد تصور این چنین نادرستی از اصالت وجود ارایه دهد. ولی حال برای ما معلوم شد که چرا "معمولاً مشکل اصلی در تصوّر آنست".

توجه: ما باور داریم که اگر هر اندیشمند مدققی اصالت وجود را درست تصور کند در بدیهی بودن غیر برهانی بودن این نظریه شک نمی‌کند.

تذکر: همانطور که در نوشتارهای قبلی تذکر دادیم وجود جزء صفات محسوب نمی‌شود مگر با توسعه معنایی که آقای وکیلی بدهند که ما این کار ایشان را هم تحریف معانی کلمات از مواضعش می‌دانیم. وجود همانند شی، جزء معانی عام است. و وجود در دسته بندی مفاهیم جزء مفاهیم ثانی فلسفی محسوب می‌شود.

سوال: با فرض قبول توسعه معنایی که وجود را جزء صفات بدانیم و از طرف دیگر می دانیم که بنابر اصالت وجود، وجود اصیل است حال از آقای وکیلی می‌پرسیم:

آیا مراد شما این است که صفت وجود تقدم بر صفت ماهیت دارد؟ آیا تابحال از خود پرسیده‌اید که در محل نزاع "صفت وجود" چه نقشی دارد؟

توجه: آقای وکیلی بین دو معنا از معانی وجود که قبلا تذکر دادیم خلط کرده است آنچه صدرا تاکید دارد مرادش از اصالت وجود متن پر کن بودن حقیقت وجود است؛ توجه شود صفت وجود هر نقشی در این بحث داشته باشد ربطی به اصالت داشتن ندارد.

صدرا تصریح دارد که آنچه را اصیل می‌دانیم که وجود است و در واقع حقیقت وجود است قابلیت آمدن به ذهن را ندارد لذا برای یافتن واقعی –و بدون تقلید- اصالت وجود باید با علم حضوری به محضر وجود رفت و...

تذکر: بنابر اصالت وجود این وجود –در واقع حقیقت وجود- است که متن خارج را پر کرده است و لذا بنابر اصالت وجود مفهوم وجود از معقولات اولی و مفاهیم ماهوی خواهد بود که مابازاء عینی در خارج دارد و در نتیجه اساسا از مفاهیمی خواهد بود که به ذات اشاره دارد نه به صفات؛ در نتیجه وجود ذات شی خارجی و حقیقت شی خارجی خواهد بود نه صفت برای شی خارجی.

خلاصه: آقای وکیلی بین دو معنا از معانی وجود خلط کرده است 1-مفهوم عام وجود 2-حقیقت وجود ؛ لذا دچار خطای ذهنی اشتراک لفظی شده است. می‌توان به نوع دیگر چنین گفت که ایشان بین مفهوم وجود و مصداق وجود خلط کرده است مصداق وجود بنابر اصالت وجود همان حقیقت وجود است نه منشاء انتزاع وجود.

توجه: طبق تقریر محرفی که آقای وکیلی ارایه داده است نقش اصلی را صفت وجود به عهده دارد و حقیقت متن پر کن وجود به فراموشی سپرده شده است.

تذکر: حتی در این تقریر هم استدلال ایشان برای اثبات اصالت وجود ناتمام است زیرا هیچ وجودی هم بدون ماهیت نمی‌تواند باشد و نیازمندی این دو به همدیگر علی السویه است (بنابر تقریر این که بحث اصالت وجود و اصالت ماهیت در ممکنات معنادار است نه اعم از آن که شامل خداوند هم باشد) . پس وجود هیچ برتری نسبت به ماهیت ندارد تا بتواند مقدم بر ماهیت شود و عنوان اصالت را به خود اختصاص دهد.

توجه: نیازمندی این دو به همدیگر از نوع دور معی است که این نوع دور از دورهای محال نمی‌باشد.

 

 

دفاع از آقای وکیلی

 

سوال: چه شده است که آقای وکیلی چنین تقریری ارایه داده است؟

توجه: به نظر می‌رسد عوامل زیر در عملکرد ایشان تاثیر داشته باشند:

1-چون ایشان می‌خواهد مطالب فلسفی را به زبان ساده و عامه فهم بیان کند

2-و به خاطر این که باید مطالب در قالب مقاله ارایه شود پس مطالب باید به صورت مختصر مکتوب شود

نتیجه: فشرده شده تقریر محل نزاع و دلیل اثبات اصالت وجود آن هم با حذف مقدمات دلیل اثبات اصالت وجود چنین معجونی را رقم زده است

3-فرصت کم دو هفته‌ای برای نوشتن چنین نوشتاری

4-و پشت سر هم نوشتن چندین مقاله که به ذهن نویسنده فشار می‌آورد

5-نبود امکان انتشار مقاله برای نویسنده معترضی که مطالب ایشان را به نقد بکشد تا خود را در میدان تنها نبیند

6-...

7-و از همه مهم‌تر تلاش فراوان برای فرار از اشکال بزرگ تشابه خداوند و مخلوقات در ذات،

آقای وکیلی را مجبور به دادن نقش صفت به وجود کرده است؛ و بنابر این معنای اصالت وجود هم تحریف شده است.

 

 

پیشنهاد

ما با درک شرایط سخت آقای وکیلی پیشنهاد می‌کنیم که همه کارهای دیگر فکری خود را مدتی تعطیل کرده و به ذهن خود استراحت دهد و بعد از مدتی در فرصت و فراغ بال به این بحث برگشته و قدم به قدم مباحث را به صورت صحیح آن طرح نماید تا ما هم در کنار ایشان خطاهای ذهنی مورد نظر خود را تذکر دهیم تا بحث اصالت وجود به صورت کاملا پخته در معرض دید عموم دانشوران گذاشته شود و داوری نهایی را به خود اندیشمندان بسپاریم.

توجه: چه این پیشنهاد ما جامعه عمل بپوشد و چه نپوشد ما به حول و قوه الهی این بحث را در ضمن سلسله نوشتارهای نقد بدایه و نهایه علامه طباطبایی در معرض دید دانشوران قرار خواهیم داد و البته منتظر نقد و تذکر خطاهای ذهنی خود خواهیم ماند.

 

نقدی بر خود

سوال: چرا شما این تقریر آقای وکیلی را صحیح فرض نمی‌کنید تا ببینید که چطور همه اشکالات شما بر فلاسفه دفع می‌شود؟ چرا فکر نمی‌کنید که تقریر شما از اصالت وجود درست نباشد و تقریر ایشان صحیح باشد؟

توجه: اگر ما چنین فرضی بکنیم و تقریر ایشان را تقریر درستی از کلام فلاسفه بدانیم مجبوریم کل فلسفه صدرایی را بدور بریزیم زیرا هیچ احدی منکر اثر وجود بر اثر دار بودن ماهیات نبوده ثانیا اصالت وجود به معنای تحقق حقیقت وجود در خارج باید باطل دانسته شود ثالثا بسیاری از تصریحات صدرا در اصالت وجود به معنایی که ما اشاره کردیم باید توجیه نامناسب و بما لایرضی شود و...

توجه: یکی از تبعات صحیح بودن تقریر آقای وکیلی این است که اساسا بحث اصالت وجود و ماهیت بحثی بی معنا باشد زیرا هیچ احدی ماهیات را بدون تحقق در خارج منشا اثر نمی‌داند تا صدرا عمر خود را صرف کشف واقعیتی به نام اصالت وجود بکند یا نظریه‌ای بدیع به نام اصالت وجود به نام ایشان ثبت شود و...

و اگر این تقریر درست باشد پس در کل عالم اصالت ماهوی نداریم و همه به این معنا اصالت وجود را تایید می‌کنند و همه هم در طول تاریخ اصالت وجودی بوده‌اند و در واقع این صدرا بوده است که اشتباه کرده و بقیه را اصالت ماهوی دانسته و خود را هم قبلا اصالت ماهوی تخیل کرده بود و بعد متوجه اصالت وجود شده است و...؛ و یا شاید هم صدرا و صدراییان واقعا متوجه این مطلب نبودند که هیچ کسی ماهیات را بدون تحقق منشا اثر نمی‌داند و... !!؟

توجه: اگر آقای وکیلی بعد از خواندن با دقت تمام مطالب این نوشتار و همچنین مراجعه به اساتید فلسفه بخصوص استاد مشترکمان آقای رضایی تهرانی، متوجه خطای خود شده و اصلاح کردند الحمدلله و شکر خدا که خطایی ذهنی اصلاح شده است؛ ولی اگر قانع نشده بودند و اصرار بر حرف خود کردند شواهد و نصوصی از خود صدرا خواهیم آورد تا شاید لااقل حرف صدرا را قبول کرده و از انکار کلمات صدرا بر حذر باشد.

نتیجه: معلوم شد که آقای وکیلی به خاطر چند خطای ذهنی که گذشت اشتراک در حقیقت و اشتراک در ذات خداوند با مخلوقات را درست تصور نکرده بود البته در بحث تشکیک که در آینده خواهد آمد بحث تکمیل‌تر خواهد شد و اشتراک در حقیقت ذات واضح‌تر خواهد شد.

 

نتایج این مباحث

این سخن آقای وکیلی نادرست است که:

"...آری این اشتباه معمول تفکیکیان است که می‌پندارند حکما جنس موجودات و چیستی آنها را وجود و هستی می‌دانند..."

و قبل از آن می‌گوید که:

"...اشتباهی که مخالفان حکمت متعالیه همواره در آن می‌افتند آنست که وقتی می‌شنوند که حکما معتقد به اصالت وجودند می‌پندارند که از دید حکما جنس همه چیز وجود است ... می‌گویند حقیقت همه موجودات (خالق و مخلوق) از نگاه حکما وجود است و اشتراک خالق و مخلوق در تمام حقیقت بدترین شکل اعتقاد به تشبیه است ..."

"...هیچ حکیمی تا به حال نپنداشته که خداوند با مخلوقات خود در یک دسته و یک طبقه قرار می‌گیرد و ماهیت و چیستی او با آنها یکیست..."

و بعد از اینها اشاره می‌کند که:

"...اگر حکما مدعی بودند که خداوند با موجودات ماهیتی مشترک دارد جای اعتراض به آنها وجود داشت..."

توجه: آقای وکیلی خیال کرده است که وقتی مخالف فلسفه تشابه در حقیقت را به اصالت وجودی نسبت می‌دهد مرادش همان تشابه در ماهیت و جنس به معنای ماهوی آن است. ما تشابه در حقیقت را بعد از تذکر خطاهای ذهنی ایشان نشان دادیم ولی آنچه در اینجا لازم است گفته شود این است که هر مخالف اصالت وجودی می‌داند که موافق اصالت وجود ماهیات را اعتباری –به هر کدام از معانی اعتباری- می‌داند و به تبع آن جنس و دسته و طبقه معنای دیگری خواهد یافت و این کلمات به همان معنای واقعی و متداول بین فلاسفه و علما قبلی استعمال نخواهد شد.

توجه: هیچ مخالف فیلسوف آگاه به مسایل فلسفی به فلاسفه نسبت نداده است که "فلاسفه خداوند را با مخلوقات خود در یک دسته و یک طبقه قرار می‌دهند و ماهیت و چیستی او را با آنها یکی می‌دانند" که آقای وکیلی عیب برای آنها بگیرد زیرا هر مخالف فیلسوف آگاه می‌داند که فلاسفه اصالت وجودی هم برای خداوند ماهیت اخص و حتی خاص قایل نیستند و اساسا یکی از دلایل اصالت وجودی‌ها برای اثبات اصالت وجود این است که اگر اصالت با ماهیت باشد آنگاه در مورد خداوند به بن بست می‌رسیم زیرا بنابر اعتقاد هر دو طرف خداوند ماهیت ندارد پس باید اصالت با وجود باشد و...

توجه: ظاهرا بیشترین توجه کلام آقای وکیلی از تفکیکیان، نوشتار ما تحت عنوان "تشبیه خداوند در اصالت وجود" است. دوستداران برای تکمیل بحث مراجعه نمایند.

نتیجه: آقای وکیلی بین مصادیق حقیقت هر کدام از دو گروه اصالت وجودی و اصالت ماهوی مصداق حقیقت را چیزی می‌داند که مقبول گروه دیگر نیست- و بین مفهوم و معنای حقیقت خلط کرده است و تصور کرده است که مخالفان معنای حقیقت را نمی دانند؛ و بر اساس این خطای ذهنی نتیجه نادرست گرفته است که:

"... همه این اشتباهات ناشی از ناآشنائی با پایه‌های اولیّه‌ حکمت و اصطلاحات آغازین آنست ..."

در نتیجه این آقای وکیلی است که در اثر عدم توجه به برخی مطالب که تذکر آنها گذشت متوجه خطای ذهنی خود نبوده و مسایل نادرست خود را مسلم فرض کرده و بر اساس این پایه نادرست مطالب دیگران را اشتباه معمول تفکیکیان می‌نامد.

توجه: کسی -مثل ما- که نه اصالت وجود را قبول دارد و نه اصالت ماهیت را، باز هم حقیقت خارجی را قبول دارد هر چند در مورد حقیقت آن شی خارجی اطلاعات بارزی نداشته باشیم.

به خطای ذهنی دیگر آقای وکیلی توجه کنید:

" ... ما از مخالفان و منتقدان حکمت می‌پرسیم آیا شما مدعی هستید که خداوند با مخلوقاتش در واقعیت شریک نیست؟ آیا نعوذ بالله خداوند را معدوم می‌دانید؟ یا آنکه مخلوقات وی را معدوم می‌شمارید و وجود پیامبران و امامان و انسان‌ها و بهشت‌ و جهنم را انکار می‌کنید؟ ..."

توجه: آقای وکیلی به شدت بین معنای عام وجود که طرد عدم است و معنای دیگر وجود خلط می‌کند. هر کس خداوند را قبول دارد در واقع معنای عام وجود را در مورد خداوند قبول دارد ولی این مطلب هیچ ربطی به معنای دوم وجود ندارد که نشان از حقیقت و ذات مشترک بین خداوند و مخلوقات دارد. ما قبول داریم این در باز است ولی قبول نداریم هر در بازی پرواز می‌کند.

اما خطای ذهنی بسیار بزرگ و در عین حال واضح البطلانی که حتی نیازمند تذکر نیست این است که:

"... آیا عاقلی می‌پذیرد که چیزی بتواند واقعیت و هستی را دارا شود؟ ..."

توجه: اگر کسی تقدم رتبی و دور معی را فهمیده باشد دیگر هرگز چنین سوال غلط اندازی نمی‌پرسد و حتی اگر کسی این مطالب را هم بلد نباشد باز هم این سوال برایش جای تعجب دارد.

 

مغالطه‌ اشتراک لفظی در کلمات مخالفان حکمت متعالیه

سوال: آیا مغالطه‌ای در کلمات مخالفان فلسفه اتفاق افتاده است؟

آقای وکیلی می‌نویسد:

" ... اشتباهی که مخالفان حکمت متعالیه همواره در آن می‌افتند آنست که وقتی می‌شنوند که حکما معتقد به اصالت وجودند می‌پندارند که از دید حکما جنس همه چیز وجود است ... می‌گویند حقیقت همه موجودات (خالق و مخلوق) از نگاه حکما وجود است و اشتراک خالق و مخلوق در تمام حقیقت بدترین شکل اعتقاد به تشبیه است ... "

توجه: با توجه به تذکرات قبلی که ذکر شد معلوم شد که مخالفان فلسفه که آگاهی به مباحث دارند نمی‌پندارند که:

"از دید حکما جنس همه چیز وجود است"

بلکه می‌گویند که از دید فلاسفه حقیقت و ذات همه چیز وجود است و در واقع آن حقایقی که عالم خارج را پر کرده است از نظر فلاسفه صدرایی حقیقت وجود است. در این معنا خود وجود، شی متن پر کن است نه صفت برای ذات؛ بلکه وجود، خود ذات است و صاحب صفت است نه صفت؛ وجود حقیقت مشترک بین اشیاء است و این یعنی عین تشبیه و اصرار بر تشبیه و...

توجه: این مطالب مبتنی بر برخی از مطالب بعدی است که باید در جای خود بیاید و بحث تکمیل شود مثلا گفته می‌شود برخی در عین قبول اصالت وجود قایل به تباین وجودات هستند –البته این انتسابی کاملا نادرست است که در جای خود باید بیاید- ؛ ما این مباحث را در جای خود خواهیم آورد و بحث را تکمیل خواهیم کرد ولی آنچه به طور خلاصه می توان گفت این است که قراین کلام نشان می‌دهد که موافقان فلسفه صدرایی امروزی یا موافق اصالت وجود تشکیکی هستند یا مدافع وحدت وجود اطلاقی هستند لذا با فرض آشنایی مخاطبان با این قراین تکمیلی بحث می‌کنیم و بخصوص در این بحث مراد از اصالت وجود؛ اصالت وجود و تشکیک در وجود است.

 

سوال نهایی

توجه: با توجه با تقریر درست از بحث اصالت وجود تشبیه در حقیقت و به تعبیر دیگر اشتراک در حقیقت وجود –نه جنس به معنای ماهوی آن- از مسلمات است. حال اگر فرض کردیم تقریر ما از اصالت وجود نادرست باشد و تقریر آقای وکیلی درست باشد و ما این بحث را فعلا به جای دیگری موکول کنیم ...

سوال: حال براساس این فرض آیا آقای وکیلی قبول دارد که اگر تقریر ما درست باشد این تقریر قطعا به اشتراک در حقیقت وجود و تشبیه در حقیقت وجود منجر می‌شود یا نه؟

اگر جواب مثبت بود ما قراین و نصوص اثبات تقریر خود را ارایه خواهیم کرد ولی اگر جواب منفی بود مسیر بحث به جای دیگری خواهد رفت.

سوال: نظر آقای وکیلی در مورد این نوع سنخیت خاص چیست؟

توجه: آنچه از مباحث آقای وکیلی به دست می‌آید این است که ایشان هم به شدت از این نوع سنخیت فرار می‌کند و لذا در مقام تبیین مسایلی برآمده است که به این نوع سنخیت گرفتار نشود البته تصریح ایشان به این امر موجب دلگرمی خواهد بود.

 

بسیط الحقیقه، تشکیک و حقیقت و رقیقت

توجه: معنای بسیط الحقیقه در نظریه اصالت وجود تشکیکی با معنای بسیط الحقیقه در نظریه وحدت وجود اطلاقی فرق دارد و از طرف دیگر معنای تشکیک منطقی با معنای تشکیک در نظریه اصالت وجود تشکیکی و همچنین با معنای تشکیک در نظریه وحدت وجود اطلاقی هر سه با هم فرق دارند. عدم توجه به این فرق‌ها موجبات خطاهای ذهنی را فراهم می‌آورد ولی متاسفانه در این نوشتار هم نتوانستیم وارد این مباحث شویم ان شاء الله در جای خود بدان‌ها هم پرداخته خواهد شد.

در نوشته‌ آقای وکیلی دقت شود.

"ما از کسانی که قاعده‌ بسیط الحقیقه را انکار می‌کنند می‌پرسیم:آیا شما می‌پندارید که خداوند برخی از کمالات را ندارد؟ آیا کسی که ناقص باشد و برخی از کمالات را نداشته باشد می‌تواند خالق باشد؟ یا اینکه معتقدید خداوند همه کمالات و داشته‌‌های مخلوقات را دارد؟ اگر این سخن را بگوئید مجبورید قاعده‌ بسیط الحقیقة را پذیرید؛ چون این قاعده بیش از این نمی‌‌گوید که خداوند دارای همه کمالات همه اشیا است و فاقد همه نقائص آنها ... در ذات خداوند همه چیز بدون نقائصش وجود داردبر اساس قاعده بسیط الحقیقه می‌توان گفت همه چیز در ذات الهی از حیث کمالات وجود دارد و هر چیزی در آنجا نیز هست. بر همین اساس است که ملاصدرا می فرماید: حتی جسم نیز در ذات خداوند به نوعی وجود دارد؛ یعنی کمالاتش در آنجا هست و نقائصش نیست ... خداوند در عین بساطت همه چیز را دارد..."

 

توجه: این مطالب ناشی از عدم توجه به معانی تشکیک و بسیط الحقیقه و حقیقت و رقیقت و ... است که موجبات خطاهای ذهنی ایشان را فراهم کرده است و امیدواریم قبل از تذکرات ما خود آقای وکیلی در مقام اصلاح آن‌ها برآید و اگر چنین نشد سعی خواهیم کرد در بخش دوم این نوشتار به آن خطاها بپردازیم.


:: امتیاز: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 32

:: بازدید : 1321
:: ارسال شده در: خطاهای ذهنی ,
:: مطالب مرتبط: وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 1– مقدمه , خطاهای ذهنی استاد فیاضی , خطاهای ذهنی نوشتار(تنزیه و تشبیه خداوند-تفاوت تشبیه کلامی و عرفانی)-بخش سوم , خطاهای ذهنی نوشتار (تنزیه و تشبیه خداوند-تفاوت تشبیه کلامی و عرفانی)-بخش دوم , خطای ذهنی (ریشه‌های مکتب تفکیک از زبان غرویان) و کتاب (جدال با مدعی) آقای غفاری ,
:: برچسب‌ها: خطاهای ذهنی , وکیلی , تشبیه , تنزیه , سنخیت ,
نویسنده
نویسنده : کریم حکیمی فرد
تاریخ : [دوشنبه 14 اسفند 1391 ] [ 6:13]
تاریخ
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
آخرین مطالب ارسالی
عارف و صوفی چه می گویند؟ تاریخ : شنبه 16 فروردین 1393
آقای امینی و تشکیک عامی!؟ - بخش دوم بحث علمی تاریخ : دوشنبه 29 مهر 1392
آقای امینی و تشکیک عامی!؟ - بخش اول حواشی تاریخ : جمعه 26 مهر 1392
وحدت وجود در نگاه آقای امینی!؟ تاریخ : سه شنبه 09 مهر 1392
‏ وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 – توصیف 5 تاریخ : دوشنبه 08 مهر 1392
‏ وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 – توصیف 4 تاریخ : یکشنبه 07 مهر 1392
وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 – توصیف 3 تاریخ : شنبه 06 مهر 1392
‏وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 – توصیف 2 تاریخ : پنجشنبه 04 مهر 1392
وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 – توصیف 1 تاریخ : چهارشنبه 03 مهر 1392
وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 2 – توصیف 0 تاریخ : چهارشنبه 03 مهر 1392
میرزا مهدی اصفهانی و تفکیک تاریخ : شنبه 30 شهریور 1392
تفکیک عقل از نقل یا تفکیک فلسفه از نقل!؟ تاریخ : پنجشنبه 28 شهریور 1392
جریان تفکیک یا مکتب تفکیک!؟ تاریخ : چهارشنبه 27 شهریور 1392
میلاد امام رضا(ع) مبارک تاریخ : دوشنبه 25 شهریور 1392
تتمه تفکیک چیست و تفکیکی کیست؟ تاریخ : جمعه 22 شهریور 1392
تفکیک چیست و تفکیکی کیست؟ تاریخ : پنجشنبه 21 شهریور 1392
وحدت وجود نظریه‌ای خردستیز 1– مقدمه تاریخ : چهارشنبه 20 شهریور 1392
مناظره یا مشاجره!؟ تاریخ : یکشنبه 10 شهریور 1392
اطلاعیه تاریخ : سه شنبه 05 شهریور 1392
پاسخ به شروط آقای امینی برای مناظره تاریخ : پنجشنبه 31 مرداد 1392
اعلام مناظره چرا مخفیانه!؟ تاریخ : سه شنبه 29 مرداد 1392
اعلام مناظره وبلاگ amini142.parsiblog.com تاریخ : سه شنبه 29 مرداد 1392
مناظره یا پز مناظره!؟ تاریخ : یکشنبه 20 مرداد 1392
خطاهای ذهنی نوشتار -معنای سنخیت در فلسفه-آقای وکیلی تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391
خطاهای ذهنی نوشتار (تنزیه و تشبیه خداوند-آقای وکیلی)-بخش چهارم و پایانی تاریخ : پنجشنبه 03 اسفند 1391
حذف نظرات نوشتارهای آقای وکیلی تاریخ : چهارشنبه 02 اسفند 1391
خطاهای ذهنی استاد فیاضی تاریخ : سه شنبه 01 اسفند 1391
خلاصه ای از (تعارض قاعده ضرورت علی با اختیار) تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1391
هشدار به سایت فارس نیوز و مشرق نیوز تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1391
خطاهای ذهنی نوشتار(تنزیه و تشبیه خداوند-تفاوت تشبیه کلامی و عرفانی)-بخش سوم تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391
تذکری کوتاه به آقای رمضانی تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391
خطاهای ذهنی نوشتار (تنزیه و تشبیه خداوند-تفاوت تشبیه کلامی و عرفانی)-بخش دوم تاریخ : سه شنبه 24 بهمن 1391
خطای ذهنی (ریشه‌های مکتب تفکیک از زبان غرویان) و کتاب (جدال با مدعی) آقای غفاری تاریخ : پنجشنبه 12 بهمن 1391
خطاهای ذهنی نوشتار (تنزیه و تشبیه خداوند- تفاوت تشبیه کلامی و عرفانی) - بخش اول تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1391
تفکیک اندیشه از نوشتار تاریخ : شنبه 07 بهمن 1391
تفکیک مطالب علمی از حاشیه‌ها تاریخ : شنبه 07 بهمن 1391
نقدی بر وبلاگ خطاهای ذهنی تاریخ : چهارشنبه 04 بهمن 1391
سخنی با مخالفان فلسفه و عرفان تاریخ : یکشنبه 01 بهمن 1391
آیا شناخت خداوند ملازم با سنخیت است؟ تاریخ : یکشنبه 24 دی 1391
تذکراتی کوتاه درباره هدف وبلاگ خطاهای ذهنی تاریخ : شنبه 23 دی 1391
معانی محال تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1391
انواع نقد تاریخ : چهارشنبه 20 دی 1391
سراب فلسفه تاریخ : چهارشنبه 20 دی 1391
تشبیه خداوند در اصالت وجود تاریخ : سه شنبه 19 دی 1391
خطای ذهنی اشتراک لفظی عرفان تاریخ : سه شنبه 19 دی 1391
مجبور به مجبوریت انسان در فلسفه و عرفان تاریخ : دوشنبه 18 دی 1391
فرق بین فلاسفه و گزاره های فلسفی تاریخ : یکشنبه 17 دی 1391
مخالفت گزاره های فلسفی با متون دینی تاریخ : شنبه 16 دی 1391
خلط بین یقین منطقی و یقین روانی تاریخ : جمعه 15 دی 1391
نقد مغرضانه تاریخ : چهارشنبه 13 دی 1391
user
progress عضو شويد

نام کاربری :
رمز عبور :

progress فراموشی رمز عبور؟

progress عضویت سریع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 55
کل نظرات کل نظرات : 1
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا تعداد اعضا : 3

کاربران آنلاین کاربران آنلاین

آمار بازدید آمار بازدید
بازدید کلی بازدید کلی : 33,335

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 50.19.34.255
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :
RSS

Powered By
Rozblog.Com
Translate : RojPix.ir